ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯿﻤﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ ؟؟
ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻧﮕﻼﯾﯽ
ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻧﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﯽ . |:
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺮﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ
ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﻢ
@سر به زیر · ۲۱۶ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۱ رأی)
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﯾﺎﺿﯿﻤﻮﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧﯿﻢ ؟؟
ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺟﻮﻥ ﺁﺩﻣﺎ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺩﺍﺷﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻧﮕﻼﯾﯽ
ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﻧﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮑﺪﻩ ﭘﺰﺷﮑﯽ . |:
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﻳﻨﻄﻮﺭﻱ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﺑﺮﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ
ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺷﻢ
یکی اومد تو دنیاتو من از دنیای تو رفت�
تا اینجاشن زیادی با تو عشقت جلو رفت�
دیگه واسم مهم نیست که نمی فهمی نگاهمو
مهم اینه که میدونم گرفته یک نفر جامو
آب میـــخواهم سرابم میــدهند عشق میورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی ؟ آفتــاب
خنجری بر قلــب بیمارم زدنــــد بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ا�
عشق اگر این است مرتد میشوم خوب اگر این است من بد میشو�
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است
در كلاس ادبيات معلم گفت فعل رفتن را صرف كن
رفتم ... رفتي .............. رفت ..
ساكت مي شوم و مي خندم
خنده ام تلخ مي شود
استاد داد مي زند خب بعد ادامه بده و من مي گوي�
بتراش اي سنگ تراش .....
سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش
روي سنگ قبر من
عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش
بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ...
بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
روز آشناييمون رو تن درخت بيد ......
يار بي وفاي من عكس دو تا دل رو كشيد
گفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه ...
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد
تا میخوام پا بذارم رو عهدی که بسته دلم کنج حر�
یکی دستاشو میزاره دوباره مثله قدیما رو سر�
نمیزاره که دوباره من بمونم و دل دربدرم
من نه سکوت میکنم ، نه فال عشق از بر�
فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم
تو خوب میفهمی مرا ، وقتی پر از بهانه ام
ببین برای ماندنت ، چقدر عاشقانه ا�
نه خیلی کارم درسته
نه خیلی آدم�
نه خیلی مسجدیم
نه خیلی از دین چیزی سرم میشه
ولی دو چیز رو همیشه تو گوشم خوندن
1) عاشق حسین باش
2) تو راه علی باش
دیشب به در خانه او رفتم مست
انگشت به در زدم گمان کردم هست
همسایه او پنجره بگشود و بگفت
او ماه عسل رفته سپس پنجره را بست
من تنها کتابی که روم تاثیر گذاشته < جک و لوبیای سحر آمیز> بود و
در بعد شخصیتی هم <حسنی نگو بلا بگو> بقیه کتابا زیاد نه.
سر کلاس عربی:
آقای معلم: اگر ببینم کسی سر کلاس من فارسی صحبت کنه باید بره بیرون
من به دوستم: الخودکار المشکی الداری؟
دوستم: البله الدارم البفرمائید،
کل کلاس خخخخخخخخخ
دختره پست گذاشته بود:
سلامتی روزی که تو شش کلمه خلاصه بش�
(عروس چقدر قشنگه، ایشاالله مبارکش باش)
خداااااااااا
خودت یه فرجی بکن
رفتم سوپر مارکت خرید کنم،
یه دفعه یه دختر بچه اومد به بغاله گفت: لیمو مامانی ( امانی) داری؟
آقا دیدم بغاله هار هار شروع کرد به خندیدن و مسخره کردن،
بچه بیچاره هم بغض کرد و با لب و لوچه آویزون رفت بیرون،
منم از سر انتقام یه سن ایچ از این مرتیکه کش رفتم تا درس عبرتی باشه واسش که دیگه از این کارا نکنه
آدم مست باشه اما ، پست نباشه
آدم سر کار باشه اما ، سربار نباشه
آدم بیکار باشه اما ، بی عار نباشه
آدم بی کس باشه اما ، ناکس نباشه
آدم بی صفا باشه اما ، بی وفا نباشه
آدم دلتنگ باشه اما ، دل سنگ نباشه
خلاصه کن�
آدم مرد نباشه اما ، نامرد هم نباشه
بعضیا فکر میکنن اگه لایک کنن از حجم دانلودشون کم میشه
نه داداش گل�
من امتحان کردم ، شاید زیاد بشه اما کم نمیشه
خدایا
الان کلی آدم با دل گرفته ، توی یه اتاق تاریک
پای لپ تاب و کامپیوتر و گوشی ان و از تنهایی به 4jok پناه آوردن
هیچی نمیخوام ازت فقط
تو تنهاشون نزار
آمین
کوروش گفت: لایق شما برادر من است که از من زیباتر است
و اکنون پشت سر شما ایستاده،
دخترک بر نگشت@
کوروش گفت چرا بر نگشتی، سناریو رو خراب کردی
دخترک گفت: کلیپسم به سقف تخت جمشید گیر کرده نمیتونم بچرخ�
شهرداری تهران برای چندمین بار از فیسبوکی های عزیز درخواست کرد
که در قسمت محل سکونت پروفایلشون دیگه ننویسن نیاوران،
نیاوران دیگه جا نداره
فکر کنم خدا داره یه فصل جدید رو تست میکنه،
اینجوریه که صبح با بهار شروع میشه ،
ظهر تابستون میشه ،
اوایل شب پائیزه،
آخرای شب دیگه زمستون و طوفان و رعد و برق
تو مترو دختره عطسه کرد پسره گفت: ببخشید شما اسپانیایی هستید؟
دختر: نه چطور مگه؟؟
پسر: آخه با لهجه اسپانیایی عطسه کردید
.
.
من ..
اوباما و گزینه هاش..
گاج..
صنف مخ زنان..
دیروز به یکی از دخترای کلاس که حلقه دستش بود گفتم چند وقته خیلی ازت خوشم میاد، ولی حیف شوهر کردی،
آقا دیدم با دستپاچگی گفت: نه به خدا شوهر نکرد�
این حلقه رو الکی دستم کرده بودم، باور کن
بعدشم حلقشو سریع در آورد بعدم شناسنامشو در آورد نشونم داد
شانس اوردم کوچه شلوغ بود وگرنه...
استغفرالله ، یه صلوات عنایت بفرمائید