رفتیم کفش بخریم
یه زنه هم اون تو بود
یه کفش قهوه ای هم دستش بود
رو به آقای فوشنده گفت :
اگه از همین کفش همین رنگ سرمه ای شو آوردی بهم خبر بده
من و خانواده o_o
کفش+_+
@نفس 81 · ۱۴ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳ رأی)
رفتیم کفش بخریم
یه زنه هم اون تو بود
یه کفش قهوه ای هم دستش بود
رو به آقای فوشنده گفت :
اگه از همین کفش همین رنگ سرمه ای شو آوردی بهم خبر بده
من و خانواده o_o
کفش+_+
سرکلاس علوم:
خانوم اینا هفته ی دیگه دوباره توضیح بدین
دبیرمون گفت :اگه انشاالله زنده بودم چشم
بچه ها گیج شدنگفتن
نصف بچه ها : خدانکنه (یعنی :خدانکنه زنده بمونین )
نصف دیگه : انشا الله
امروز تو مدرسه یک اتفاق عجیبی افتاد :
یکی از هفتما رو دیدیم به طرز بسیار عجیبی ناراحت بود .
علت رو جویا شدیم گفت :
دیروز حسام بلاکم کرد .
من و دوستان حاضر (((((((((((((((((((((((((((:
سرکلاس عربی بودیم نمی دونم بحث سر چی شد که یهو رسید به غذا و جبوبات :
دبیر عربی : مثله عدس ، لوبیا
دوستم پرید وسط حرفش : هویییییچچچچچچچ
دبیر عربی : دارم می گم حبوبات
دیروز رفتم تو گوشی خالم فوضولی :
دفتر چه تلفن :
بحجت
محسا
معلمم هست
"کثافته لجن" چیست!?
خو فحشه دیگه انتظار داشتى خوراک فرانسوى یا دسر ایتالیایی چیزی باشه؟!!!
داغونیاااا :|
واکنش پسر خالم داداشم در موقع دیدن یک ماشین های کلاس
اینو دیروز انداختیم آشغالی ها
گفتم نباید به شوفر جماعت رو داد
باز در پارکینگ رو باز گذاشتی
سوار ماشین عموم بودیم رفته بودیم تعمیر گاه .
یه دختره اومد می خواست لاستیکشو باد کنه .
مکانیکی : ایرانی یا خارجی ؟ چه رنگی بزنم ؟
یهو دیدم دختره کقشه پاشنه دارشو در آورد دنبال یارو کرد و جیغ داد : مرتیکه مگه من باد تو شوخی دارم مردک بوووووووووق . تو که سواد نداری واسه چی اومدی اینجاااااااااا . مگه باد لباسه می شعوررررررررر
بله یه همچین دخترایی داریم ما .
مردم بی اعصابن
رفته بودم خونه ی عموم .
عموم دوتا گودزیلا دو قلو پسر داره . صب رفته بودم خراب شده بودم سرشون .
اون دوتا هنو بیدار نشده بودن . وختی بیدار شدن یکیشون عین خر رف دستشویی .
حالا مکالمه ی اونا :
قل اول : چه گهی می خوری اون تو ؟
قل دوم :از همونا که تو تو دستشویی می خوری .
قل اول : من که عین تو زیاد نیخورم .
من : OOOOOOOOOOO
و همچنان من :نچچچچچچچ ننننننننننچچچچچچچچچچچ
دختر عمم برگشته می گه : کیمیا ماژیک فسفری قرمـــــــــــــــــــز داری ؟
خدایی به این می شه گفت فک و فامیل
تو می تونی منو از عکسایی که باهات گرفتم قیچی کنی ؛
اما . .
هیچ وقت نمی تونی منو از خاطراتی که با هم داریم ، حذف کنی .
عشق مثل چاقو ِ هم می تونه قلبو بشکافه
هم می تونه در جان انسان ، تصویرایی فوق العاده حک کنه که تا ابد ماندگاره .
دیالوگ تکراری در دونگی
یونینگ : پدر خیلی خوشحالم که ولیعهد حالشون خوبع.
امپراتور : خوشحالی؟
_ نمی دونید چقد خوشحالم!
_ واقعا انقد خوشحالی؟
_ بله امپراتور.
من وخانواده O:-)
آبنبات شیرین خوردنش آسونه
حرف شیرین زدنش آسونه
اما.....
آدم شیرین پیدا کردنش سخته .
وااااای خدای من تو چه جوری منو پیدا کردی؟
دیروز رفته بودیم خونه ی مادر بزرگم (مامان مامانم) طهر اونجا موندیم . بعد از این که مادربزرگم نمازشو تموم کرد شروع کرد به دعاکردن منم اومدم خودشیرینی کنم گفتم : مادر بزرگ منم دوعا موخوام .
جونم براتون بگه
.
.
.
مادربزرگم گفت : اول واسه دونگی و ستایش دعا بکنم بعد تو .اول دیگران بعد خود دخترم .
اول نگرفتم منظورشو ، بعد فهمیدم منظورش سریالاس .