خاک میخواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره ک در خاک نهند
اه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند
بعد من ناگه ب یکسو میروند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی میخزند
روی کاغذ ها و دفتر های من
در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من با یاد من بیگنه ای
در بر ائینه میماند بجای
تار مویی نقش دستی شانه ای
فروغ فرخزاد