ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻣﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺟﺪﯼ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﮕﻢ : ﻟﻄﻔﺎ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻧﺮﻭ ﺩﮐﺘﺮ
ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻢ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻄﺒﺶ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﺸﻢ
ﻭ ﺑﮕﻢ : ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻢ ؟
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺑﯿﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺑﺎﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽِ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﯼ
@پاتریک o_O · ۱۲ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۳ رأی)
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻣﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺟﺪﯼ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﮕﻢ : ﻟﻄﻔﺎ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﻧﺮﻭ ﺩﮐﺘﺮ
ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻢ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻄﺒﺶ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﺸﻢ
ﻭ ﺑﮕﻢ : ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻢ ؟
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﮕﻪ : ﺑﯿﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺑﺎﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽِ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﯼ
فقط ما ایرانیا تو این موقع از سال
پتو رو تا رو سرمون میکشیم و زیر باد کولر میخوابیم :)
ﺳﻮﺳﮑﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻓﺖ،ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ:ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻣﺠﺎﺯﯾﺖ ﺑﺮﻡ...
اقا من یه مغازه باز کردم توش هیزم تر میفروش�
مشتری ثابتم هم مسول 4 جوکه
اصن هررچی هیزم خیس تر باشه من جدا میکنم واسه ایشون
یعنی پست میذارم لایک میخوره بالای 2000تا البته از نظر خودما
واسم میزنه بیشتر تلاش کن
اقا من خستم خسته میفهمی؟؟؟
خدایا بالا تر از بهشت هم داری؟
برای زیر پای پدرم میخواهم...
بابایی روزت مبارک
میگن اونی که گریه میکنه یه درد داره ولی اونی که میخنده هزارتا
من میگم اونی که میخنده هزارتا درد داره ولی اونی که گریه میکنه
به هزارتا از درداش خندیده اما جلوی یکیشون بد جوری کم اورده...
اقا لعنت به اون خواستگاری که میگه ساعت
8 میام بعد میذاره ساعت 8 و 5 دقیقه میاد...
لامصب این 5 دقیقه انگار دارن جون ادمو بر میدارن :-)
یا خدا برو برو برو ... چیست؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دعا های من واسه بالا اومدن صفحه ی سایت
لامصب نصف عمرمون پای ای اینترنت فلج کوفتی به فنا رفت
اقا کشیدن خط چشم پشت پلک یکی از سخت ترین کارای دنیا هس
.
.
.
میخواسم بگم دخترا میدونن چی میگم دیدم ایجوری به
بعضی از اقایون بر میخوره زشته
لامصب اینا از ما هم وارد تر شدن با این ارایشاشون...
صبح یکی از بچه ها یه شیشه ترشی با خودش اورده
بود سر کلاس حالا واسه چی بماند منم مث شما نمیدون�
برگشت به استاد گفت: استاد این ترشی واسه
شما اوردم استادم گفت من ترشی نمیخور�
اصن داریم...o_O
گفت پس برلتون شیرینی میگیرم.... کصصصافططط خودشیرین
دوباره استاد گفت من شیرینی هم نمیخورم...
اصن داریم لامصبo_O
منم دیدم بد میشه هیچی نگمگفتم استاد احتمالا شما
فتوسنتز نمیکنیین؟؟
حدس بقیه ماجرا با شما با رسم شکل توضیح دهید...
به سلامتی دخترایی که با دیدن
اسم عشقشون هنوزم اشک تو
چشماشون حلقه میزنه...
به سلامتی بارون...
که اونم یادمون میندازه
چقدر جاش کنارمون خالیه...
زنگ زدم به بابام میگم باباییییییی یه
شارژ برام میخری؟؟؟
برگشته میگه شارژتم برو از همون جایی
بگیر که صبح تا شب نشستی حرفای منو
جک میکنی واسش میفرستی
خدایی قانع شدم خودم عین ادم قطع کردم...