صد رحمت به ۸۲۸۲…
میری تو هر سایتی(قبلاً 4 جوک هم بود) یه صفحه رو باز میکنی برنده ی ساعت میشید
رفرش میزنی برنده ی ساعت میشید….
من با اینا مشکل ندارم….مشکلم با اونجاییه که میگه “کاربر خوش شانس” :)))
@cyrus2013 · ۱۹ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۴ رأی)
صد رحمت به ۸۲۸۲…
میری تو هر سایتی(قبلاً 4 جوک هم بود) یه صفحه رو باز میکنی برنده ی ساعت میشید
رفرش میزنی برنده ی ساعت میشید….
من با اینا مشکل ندارم….مشکلم با اونجاییه که میگه “کاربر خوش شانس” :)))
خواهر است دیگر
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد برادرش را لو بدهد
یخچال ﺍﺳﺖ دیگر
.
.
.
.
.
.
ﺻﺪﺑﺎﺭ ﺩﺭﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺯﺩﻳﺪﺵ ﻛﻨﻰ ﺍﺯ ﺭﻭ ﻧﻤﻴﺮﻭﺩ همچنان آﺭﺍﻡ ﻭﺻﺒﻮﺭ ﺧﺎﻟﻰ ﻣﻴﻤﺎﻧﺪ
امروز داشتم با مامانم صحبت میکرد�
حال نداشتم همینجوری هرچی میگفت منم میگفتم باشه که سریع تر بر�
مامانم که اوضاع رو دید از موقعیت استفاده کرد
یه دفعه گفت بیا خونه تکونی
منم حواسم نبود گفتم باشه ):
هیچی دیگه الان دارم فرش میشور�
اونجوری نگاه نکن بیا پارو بکش :|
اعتماد به نفس بعضي ها رو عمو قناد داشت
..
..
..
..
..
..
..
..
..
الان مـجـري آمــريـکــن ايدل بود :)))
پدر است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دستهای پینه بستهاش را از خانواده پنهان می کند...
لایک به افتخار تمام پدرا...
پراید است دیگر
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دوست دارد به عزرائیل خدمت کند!
تو اداره دعوامون شد. زنه داد میزد : کلی بیسواد گذاشتین اینجا جواب مردمو نمیدین و اینا !..... رئیسمون اومد کلاس بزاره بگه من لیسانس فلان رشتم ، گفت : "من خودم رشته ام لیسانسه" !!! (کل اداره زیر زیری ترکیدن! زنهه هم اروم شد رفت!)
رفته بودیم خونه عموم اینا ، دختر عمو کوچیکم ۸ سالشه , جو گیر شده بود هر چی خوراکی داشتن تو یخچال و کابینت هی تند تند میرفت می اورد من دیدم اینطوری نمیشه که داره جارو میزنه خونه رو میاره برا ما ! گفتم بهش : عسل خانوم , عزیزم هر چی خونه دارین رو که نباید برداری بیاری! بچه با صداقت تمام رو کرد به من گفت : "نه همه چی رو که نیاوردم! بادوم زمینی ها رو مامانم گفته نیارم! واسه خودمون باشه"!!! (زن عموم در جا سه تا سکته پشت سر هم زد!!)
چند سال پیش رفته بودیم خونه یکی از آشنایان عیددیدنی که آقایون نشستن پای تخته نرد . یه دفعه دختر کوچولوی صاحبخونه زد زیر خنده به باباش گفت : "منو دعوا می کنی؟! چرا شورت گل گلیه مامانو پوشیدی؟!! ایناها از شلوارت زده بیرون" !!! (باباهه هم کبووووووووود شد در مقابل تحیر دیگران گفت : تو حموم بود تمیزم بود پوشیدم!)
دختره سوار ماشین شد. وسط راه یهو یادش افتاد اشتباه سوار شده! به آقای راننده گفت آقا من باید پیاده شم! آقای راننده با عصبانیت نگه داشت و گفت بفرما از این به بعد هم دقت کن درست سوار شو! بنده خدا که از هیبت راننده ترسیده بود پرسید از همین در پیاده شم؟! راننده عصبی تر شد و گفت : "نه از تو داشبورد پیاده شو!!!" ما هم داشتیم از خنده می ترکیدیم آخه جلو نشسته بوود!
یه بار بابام حجامت کرده بود رو کمرش ردش مونده بود.. منم همیشه اسم این حجامت یادم میرف... بعد یهو برگشتم گفتم : "اااااااااااا..بابا رد ختنت هنوز مونده ها" !!! بابام یه نگاهی به کل هیکل خودش کرد سر تا با انداخت! بعد آشفته برگشت گفت : کو؟!! گفتم : اونها رو کمرته دیگه!!! یک ماه طرفای بابام آفتابی نمیشدم!
کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه “اردک” جمله بساز منم نوشته بودم “پدر من اردک است”!!!!!!
معلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشت�
اخه این انصافه؟
اولین بار رفته بودم ایستگاه مترو،میخواستم بلیط رو وارد کن�
بلدم نبود خلاصه هر سوراخی پیدا میکردم بلیط رو میکردم اون تو!
یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!
حالا مامانش میخواد منو با آر پی جی بزنه!!!
من:))))
تشک پسره:///
حس مادری:)()()()
دختر همساده اومده زنگمونو زده، در رو باز کردم، می پرسه کاری داری ایا؟ می گم نه عزیزم، بی کارم! گفت :ادویه کاری رو می گم!
تا یه نیم ساعت داشتیم می خندیدیم. از اون موقع هر وقت منو می بینه می گه کاری داری بالاخره؟
دیشب صدای تقو توق میومد از بالای پشت بوم من گفتم دزده داره ماهوارمونو میدزه. مامانم گفت صدای پا نمیاد.
من:لابد دزده فلجه!!!!
-اره دوستاش زیر بغلشو گرفتن آوردن دزدی
یه روز رفته بودیم خونه یکی از دوستامون بعد از کلی صحبت کردن طرف یادش افتاد پذیرایی کنه , تلویزیون روشن کرد گفت :
بیا شما این اخبار بینوایان رو ببینین تا من بیام .
بعد از کلی فک کردن تازه فهمیدیم بنده خدا خواسته بگه اخبار نابینایان گفته بینوایان :30: جالب اینکه نیتش گفتن اخبار کر و لالان بوده !!!! :9::9:
اعتراف می کنم که یه شب عجله داشتم می خواستم برم مهمونی. یک دفعه برق رفت. من با سرعت رفتم دم پنجره که با نور مهتاب پیرهنم رو بذارم توی شلوارم. گذاشتم و با سرعت برگشتم که برم. یک هو یه چیزی شلوارمو کشید و ول کرد. برگشتم دیدم پرده با جاش کنده شد. نگو پرده رو هم با پیرهنم گذاشته بودم توی شلوارم.