پ

پوریا

@cyrus2013 · ۱۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴ رأی)

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

امروز داشتم با مامانم صحبت میکرد�
حال نداشتم همینجوری هرچی میگفت منم میگفتم باشه که سریع تر بر�
مامانم که اوضاع رو دید از موقعیت استفاده کرد
یه دفعه گفت بیا خونه تکونی
منم حواسم نبود گفتم باشه ):
هیچی دیگه الان دارم فرش میشور�
اونجوری نگاه نکن بیا پارو بکش :|

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بودیم خونه عموم اینا ، ‌دختر عمو کوچیکم ۸ سالشه , جو گیر شده بود هر چی خوراکی داشتن تو یخچال و کابینت هی تند تند میرفت می اورد من دیدم اینطوری نمیشه که داره جارو میزنه خونه رو میاره برا ما !‌ گفتم بهش : ‌عسل خانوم , عزیزم هر چی خونه دارین رو که نباید برداری بیاری! بچه با صداقت تمام رو کرد به من گفت :‌ "نه همه چی رو که نیاوردم! ‌بادوم زمینی ها رو مامانم گفته نیارم! واسه خودمون باشه"!!! (زن عموم در جا سه تا سکته پشت سر هم زد!!)

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

چند سال پیش رفته بودیم خونه یکی از آشنایان عیددیدنی که آقایون نشستن پای تخته نرد . یه دفعه دختر کوچولوی صاحبخونه زد زیر خنده به باباش گفت : "منو دعوا می کنی؟! چرا شورت گل گلیه مامانو پوشیدی؟!! ایناها از شلوارت زده بیرون" !!! (باباهه هم کبووووووووود شد در مقابل تحیر دیگران گفت : تو حموم بود تمیزم بود پوشیدم!)

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

دختره سوار ماشین شد. وسط راه یهو یادش افتاد اشتباه سوار شده! به آقای راننده گفت آقا من باید پیاده شم! آقای راننده با عصبانیت نگه داشت و گفت بفرما از این به بعد هم دقت کن درست سوار شو! بنده خدا که از هیبت راننده ترسیده بود پرسید از همین در پیاده شم؟! راننده عصبی تر شد و گفت : "نه از تو داشبورد پیاده شو!!!" ما هم داشتیم از خنده می ترکیدیم آخه جلو نشسته بوود!

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

یه بار بابام حجامت کرده بود رو کمرش ردش مونده بود.. منم همیشه اسم این حجامت یادم میرف... بعد یهو برگشتم گفتم : "اااااااااااا..بابا رد ختنت هنوز مونده ها" !!! بابام یه نگاهی به کل هیکل خودش کرد سر تا با انداخت! بعد آشفته برگشت گفت : کو؟!! گفتم : اونها رو کمرته دیگه!!! یک ماه طرفای بابام آفتابی نمیشدم!

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!
حالا مامانش میخواد منو با آر پی جی بزنه!!!
من:))))
تشک پسره:///
حس مادری:)()()()

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز رفته بودیم خونه یکی از دوستامون بعد از کلی صحبت کردن طرف یادش افتاد پذیرایی کنه , تلویزیون روشن کرد گفت :
بیا شما این اخبار بینوایان رو ببینین تا من بیام .
بعد از کلی فک کردن تازه فهمیدیم بنده خدا خواسته بگه اخبار نابینایان گفته بینوایان :30: جالب اینکه نیتش گفتن اخبار کر و لالان بوده !!!! :9::9:

P
PMT_پوریا ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم که یه شب عجله داشتم می خواستم برم مهمونی. یک دفعه برق رفت. من با سرعت رفتم دم پنجره که با نور مهتاب پیرهنم رو بذارم توی شلوارم. گذاشتم و با سرعت برگشتم که برم. یک هو یه چیزی شلوارمو کشید و ول کرد. برگشتم دیدم پرده با جاش کنده شد. نگو پرده رو هم با پیرهنم گذاشته بودم توی شلوارم.