ر

رز سفید

@انتگرال · ۴۶ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۷۰ رأی)

ر
رز سفید ۱۲ سال پیش
پیام

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛ﺳﺮﺩﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮﻑ؛ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛؛
ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﺖ؛؛ﺟﻬﻨﻤﯽ ﺑﺎ ﺁﺗﺶ ﺳﺮﺩ؛؛ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻮﻝ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ؛؛ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﮕﯽ؛؛ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺟﻨﮕﻞ؛؛
ﻋﺒﻮﺭ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻻﺑﻼﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻨﺪ .
*رسول یونان

ر
رز سفید ۱۲ سال پیش
پیام

بسم رب الزهـــــــــرا سلام الله عليهـــــا
سلام بـــابــــا...
زل زده بودم به خـــاک شــــلمچه...
گفتم : شلمچه...؟؟
اگه عرســــكمو بــــدم بهت بدم؛؛بابامـــــو بهم ميـــــدي...؟؟؟.
.مــــامـــان هــــم انگار با خاک سرو سري دارد؛؛نميدانـــــم... شـــــايد هم گله دارد؛؛.
.مـــن اما...
مــــن اما...هيچ؛؛
جواب سلامم مـــــــــرا بس است...
مَرد مومن...

ر
رز سفید ۱۲ سال پیش
پیام

آبان ماه 63.کردستان؛؛یکی از ارتفاعات مرزی سر دشت؛؛تمام منطقه را برف گرفته بود؛؛تا جایی که ماشین نمی توانست حرکت کند؛؛صبح جمعه دیدم مهدی نصیرایی رفت؛؛یک حلب بدون روغن را گرفت و برف ها را جمع کرد و داخل آن ریخت و گذاشت روی آتش.
گفتم: مهدی! می خوای چیکار کنی؟!
گفت: "مگه روز جمعه نیست؟! می خوام غسل روز جمعه کنم؛؛
ما می لرزیدیم واو برف ها را آب می کرد تا غسل جمعه کند؛؛
*خاطره ای از سید مرتضی دادگر

ر
رز سفید ۱۲ سال پیش
پیام

ســـلام بابا؛؛
مـــی گویــــند ؛گلـــوله؛؛ پـــشت گـــلوله خوردی؛؛تا قـــد بکـــشی؛؛مــــادر در قــــاب عکــــس های خانه؛؛دنــــبال استــــخوانت مـــی گردد؛؛آدم تــــوی عکس هــــیچ وقت پـــیر نمی شود؛؛امــا تــو تا استـــخوان ترکانــدی؛؛مادر ســفید شد و به خواب رفـت؛؛شـاید برای یک بــار خــوابت را ببــیند ...؛؛
لایک:اشـــک هایم را بــرایت پست کرده ام؛؛