والا مردمان:
آنکه به فراز میرود؛؛ستایش؛؛شایستهی اوست!
اما؛؛کسی همواره از فراز میآید!
حتی؛؛فارغ از ستایش میزید؛؛
فرازنده؛اوست...
*نیچه
@انتگرال · ۴۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۰ رأی)
والا مردمان:
آنکه به فراز میرود؛؛ستایش؛؛شایستهی اوست!
اما؛؛کسی همواره از فراز میآید!
حتی؛؛فارغ از ستایش میزید؛؛
فرازنده؛اوست...
*نیچه
من گِرد کعبه میگردم؛؛؛گِرد این برج کهنسال؛؛؛
گرچه هزاران سال است که در این طوافم؛؛؛
اما هنوز نمیدانم که شاهینم یا که توفانم؛؛؛
یا شعرِ سترگ جهانم؛؛؛
*راینر ماریا(شاعر آلمانی)
زميني كه دير زماني كِشت نشده بماند و بذري بر آن نيفشانند؛؛ناشادكام است و برزيگري را آرزو كند؛؛؛ همچون دوشيزهاي خوشاندام كه دير زماني بيفرزند مانده باشد و شوهري خوب آرزو كند.
*ونديداد(اوستا)
ثروتمندان اكثرا چنين اند كه بيشترين لذت را از نمايش دادن ثروتشان مي برند؛؛
((آدام اسميت))
اگر برنده شوي نياز نداري كه شرح دهي ... اما اگر بازنده شوي بهتر است آنجا نباشي تا مجبور شوي شرح بدهي؛؛
*آدولف هيتلر
با من لج نکنـ بغض نفهمــ؛؛
این که خودت را گوشه ی گلو قایمــ کنیـــــ؛؛
چیزیــ را عوض نمیکند؛؛
بالآخره یا اشک می شویــــ؛؛
در چشمانمــ؛؛
یا عقده در دلمـــ....؛؛
به راستي تسلي بزرگي است كه كسي بتواند در زمان هاي درد و تنهايي و فراق، دست كم يك خاطره ي كامل درخشنده را به ياد آورد..
((آندره موروا))
اثر انگشتهایِ ما، از قلبهایی که لمسشان کردهایم، هیچ وقت پاک نمیشوند!
چارلز بوکفسکی
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛ﺳﺮﺩﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ؛ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮﻑ؛ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛؛
ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﺎﻣﺘﻌﺎﺭﻑ ﺍﺳﺖ؛؛ﺟﻬﻨﻤﯽ ﺑﺎ ﺁﺗﺶ ﺳﺮﺩ؛؛ﻣﯿﺎﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﻮﻝ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ؛؛ﭘﺮ ﺍﺯ ﻇﻠﻤﺖ ﻭ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺧﺘﮕﯽ؛؛ﻣﺜﻞ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﺟﻨﮕﻞ؛؛
ﻋﺒﻮﺭ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻻﺑﻼﯼ ﻋﻠﻒ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻨﺪ .
*رسول یونان
▬▬▐ن اینکه نخواماااا ولی واقعا در توانم نیس بعضیارو ادم حساب کنــم...▌▬▬▬
ایمان داشتن در زندگی ؛؛به این معنا نیست که کَشتی شما با آبهای خروشان و دردسر ساز مواجه نخواهد شد؛؛بلکه به این معنا است که کَشتی شما هیچگاه غرق نخواهد شد؛؛
هنوز ما را اهلیت گفت نیست؛؛
کاشکی اهلیت شنودن بودی؛؛
تمام گفتن می باید و تمام شنودن؛؛
بر دل ها مهر است؛؛
بر زبان ها مهر است ؛؛
و بر گوش ها مهر است؛؛
*شمس تبریزی
بسم رب الزهـــــــــرا سلام الله عليهـــــا
سلام بـــابــــا...
زل زده بودم به خـــاک شــــلمچه...
گفتم : شلمچه...؟؟
اگه عرســــكمو بــــدم بهت بدم؛؛بابامـــــو بهم ميـــــدي...؟؟؟.
.مــــامـــان هــــم انگار با خاک سرو سري دارد؛؛نميدانـــــم... شـــــايد هم گله دارد؛؛.
.مـــن اما...
مــــن اما...هيچ؛؛
جواب سلامم مـــــــــرا بس است...
مَرد مومن...
این فقط یه نیمکت از شهرمونه؛؛نیمکتای دیگه خیلی بهتره!
خوبه ما دروغ نمی گیم؛؛اگه نه...دلمون آبرومونو می بره!
زندگی ساده تر از اونه که ما بتونیم رو قلبمون پا بذاریم!
با دروغ تا آخر دنیا بریم...همه ی آدمارو جا بذاریم!
همه ذرات جان پیوسته با دوست؛؛
همه اندیشه ام اندیشه اوست؛؛
نمی بینم به غیر از دوست اینجا؛؛
خدابا این منم یا اوست اینجا ؟
*فریدون مشیری
آبان ماه 63.کردستان؛؛یکی از ارتفاعات مرزی سر دشت؛؛تمام منطقه را برف گرفته بود؛؛تا جایی که ماشین نمی توانست حرکت کند؛؛صبح جمعه دیدم مهدی نصیرایی رفت؛؛یک حلب بدون روغن را گرفت و برف ها را جمع کرد و داخل آن ریخت و گذاشت روی آتش.
گفتم: مهدی! می خوای چیکار کنی؟!
گفت: "مگه روز جمعه نیست؟! می خوام غسل روز جمعه کنم؛؛
ما می لرزیدیم واو برف ها را آب می کرد تا غسل جمعه کند؛؛
*خاطره ای از سید مرتضی دادگر
میرسی اخم میکنی که چرا : باز بوی سپند میآید؟
چه کنم؟ با وجود اینهمه چشم؛؛؛ به وجودت گزند میآید؛؛؛
به جنون میکشد سر و کارم؛؛؛کوچه از جیک جیک لبریز است؛؛؛
میرسی و زبان گنجشکان با ورود تو بند میآید؛؛؛
*آرش شفاعی
ای کاش مرا با تو مجال گله ای بود؛؛؛
ای کاش از این فاصله ها فاصله ای بود؛؛؛
انگار به پای من و دل ریخته تقدیر؛؛؛
در بادیۀ عشق تو هر آبله ای بود؛؛؛
*دکتر ترکی
و اگر نبود مرگی که خدا بر انان مقدر فرموده؛؛؛
روح آنان چشم بر هم زدنی در بدنها قرار نمی گرفت؛؛؛
(خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه )
ســـلام بابا؛؛
مـــی گویــــند ؛گلـــوله؛؛ پـــشت گـــلوله خوردی؛؛تا قـــد بکـــشی؛؛مــــادر در قــــاب عکــــس های خانه؛؛دنــــبال استــــخوانت مـــی گردد؛؛آدم تــــوی عکس هــــیچ وقت پـــیر نمی شود؛؛امــا تــو تا استـــخوان ترکانــدی؛؛مادر ســفید شد و به خواب رفـت؛؛شـاید برای یک بــار خــوابت را ببــیند ...؛؛
لایک:اشـــک هایم را بــرایت پست کرده ام؛؛