ماشین است دیگر...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد دم عیدی برود در پارکینگ راهنمایی رانندگی بگیرد تخت بخوابد.
@warrior300 · ۸ امتیاز
★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۲ رأی)
ماشین است دیگر...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد دم عیدی برود در پارکینگ راهنمایی رانندگی بگیرد تخت بخوابد.
پدر است دیگر...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی دلش میخواهد انواع مصالح ساختمانی را مخلوط کند و ب دیوار بمالد.
دیشب تو خلوتم با خدا گفتم:
خداجون تو که میدونی چقد دوسش دارم ...؟!
پس چرا این فاصله بینمون رو برنمیداری تا بهش برسم؟
خدا گفت:
عزیزم تا دوری نکشی...نزدیکی مزه نمیده!
دیونه ام می کند!
فکر اینکه زنده زنده نیمی از من جدا کنند...!
تا زنده ام بمان...
زیر بارانم بی چتر...
چشمانو بینی سرخم لو می دهند...
مرا که باریده ام همراه ابرها...
اما تابلوی قشنگی شده است...!
"من ، جاده و باران"
باور کن کار من نیست...
کار دل است...
دلم جایی میان نفسهایت گیر کرده است...
چطور می تونی...
چطور می تونی لبخند بزنی...؟
بدون من.
چطور می تونی خوب باشی...؟
بدون من.
چطور می تونی آرزو کنی...؟
بدون من.
چطور می تونی دوست باشی...؟
بدون من.
من خیلی مهمم!!!
ولی این من هرگز نمی تونه به پیروزی برسه...!
بدون تو.
تو راهش...
گاهی وقتا باید مثه کوه بود محک�
گاهی وقتا مثه آب نرم
گاهی وقتا ....