م

مهران

@mehran0664 · ۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۸ رأی)

م
مهران ۱۲ سال پیش
پیام

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت: مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟
پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای خزید و سر به بالین نهاد!!!
صبح فردا وقتی غذای پسر در بغچه پدر جای می گرفت پسرک دانست
امروز بابا صبحانه دارد ، چشمانش از شادی تر شد...

م
مهران ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا ﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺷﻮﻧﺼﺪ ﺩﻫﻪ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ، ﺗﺎﺯﻩ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﯿﻢ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺳﻨﺪﯼ ﭼﯽ میگن
ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﻥ :ﺍﻣﺸﻮ ﺷﻮ ﺷﻪ ﻟﯿﭙﮏ ﺭﯼ ﻫﯿﺮﻭﻧﻪ...
ﻟﯿﭙﮏ =ﻗﻄﺐ ﻧﻤﺎ
ﺭﯼ=ﺭﻭ
ﻫﯿﺮﻭﻥ=ﺑﺮﺍﺯﺟﺎﻥ
ﻫﯿﺮﻭﻥ :جنوب ﺑﻮﺷﻬﺮ
ﺧﺪﺍیی ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﯿﮕﻪ " ﻟﯿﭙﮏ لی لی ﻟﻮﻧﻪ " لایکو بزنن