میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد...
@keyvanzamzam · ۵۱۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۴ رأی)
میدانم ؛
دیگر برای من نیستی !
اما ….
دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد...
عشق نه پول میخواد نه خوشگلی نه ماشین نه هیچی دیگه !
فقط دو تا آدم میخواد !
تاکید میکنم :
آدددددم . . .
خیلی حالش خراب بود. !
از زمین و زمان بریده بود ،
رفتم تو زندگیش ،خیلی طول نکشید حالش خوب شد !!
تشکر کرد و رفت تو زندگی یکی دیگه . . .
لطفاعشق به من تعارف نکنيد سيرم ازبس که گول خوردم...
دمای هوا 12 درجه ،
رطوبت 15 درجه ،
وزش باد 3 متر در ثانیه،
چند نفره بودن هو را محاسبه کنید ؟!
^__^
بارم : 1.5 (نمره )
من شما را دو ...
منظورم این است که ...
بگذارید اینطوری بگویم تا حالا ...
من هرگز هـرگز هـــرگز ...
می خواهم بگویم شما را ...
نمی دانید چقدر برای ...
لعنت به کلمات...
آخ !!!
لعنت به کلمات...!!
وقتي سرم درد مي كند، حتي قرص هم جواب نمي دهد !
من، چشمهايت را از كدئين بيشتر قبول دارم . . . !
دلت را خوش نكــــــن
به این "دوستت دارم"ها !
تمـــــامشان
تاریخ مصــــــرف دارند . . .
آدمهای ساده را دوست دارم...
همان ها که بدی هیچ کس را باورندارند.
همان ها که برای همه لبخنددارند. همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.!
آدمهای ساده راباید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است ، بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمین شان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
میدانی چرا آدم های ساده را دوست دار�
چرا بوی ناب آدم می دهند
می دانی آدم های ساده ، ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند ،ساده عشق می ورزند
ساده می مانند ،اما سخت دل می کنند
آن وقت که دل می کنند.!
جان می دهند . . .
با زندگی قهر نکن ....
دنیا منت هیچکس را نمی کشد...!
پيرمرد به زنش گفت :بيا يادي از گذشته هاي دور بکنيم ، من ميرم تو کافه منتظرت و تو بيا سر قرار بشينيم حرفاي عاشقونه بزنيم..!
پيرزن قبول کرد. فردا پيرمرد به کافه رفت ،دو ساعت از قرار گذشت ولي پيرزن نيومد وقتي برگشت خونه ديد پيرزن تو اتاق نشسته و گريه ميکنه ،ازش پرسيد :
چرا گريه ميکني؟
پيرزن اشکاشو پاک کرد و گفت :
بابام نذاشت بيام...
مادرم فرشته ای است که هیچگاه ندیدم پرواز کند !
زیرا من ،پدرم ،برادرم ،خواهرم و تمام زندگیمان را به پایش بسته بود ،
معذرت میخواهم نیوتون ،
مادرم راز جاذبه است . . .
دو نفر در حال گفتگوی عاشقانه بودند ،
اما تنها یکی از آنها این را می دانست ...!
باشی یا نباشی روزها شب می شوند!
اما...
این شب کجا و آن شب کجا...
مــَـن
لایــکام کــمه ...
تنهـــا چیزی کــ ندار�
غمــه ...
سَــرَم جــلو رفیقــا�
خــَـمه ...
با مـــَـنی ؟
از آشناییــــــــــــت خوشــبختم ...
با من نــــیستــی ؟
شـــَـــرِررت کـــــــَــــــــــــــم ...
ببین رفیق !!! من " تک پرم "
فقط با " خاصم " میپرم ....
بچرخی بازدور " سرم " ..... " کات میشی ازدور و برم !
درموردم " نظر " نده چون این روزا " حالم " بده …"
خشن " بشم بدمیبینی !!!
بکش کنار ..... مرسی " فدات " !!!
اولویت غرورمه ..... چون همه ی وجودمه !!!
من این " بالام " ..... تواون پایین .....
بکش کنار !!!
فقط "همین".....!!!
ﺁﺩﻣﻬــــــﺎ ﻣﯽ ﺁﯾﻨــــــــﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺠﺎﺟــــــﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :
ﺑﯽ ﺍﺣســـــﺎﺱ ﻧﺒـــــﺎﺵ . . .
ﺑﺎ تماﻡ ﻭﺟـــــﻮﺩ ﻋﺎﺷﻘــﺖ ﻣﯽ ﮐﻨـــــﻨﺪ و ﻣﯽ ﺭﻭﻧــــــد
ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾــند :
ﺍﺣﺴﺎﺳــــــﺎﺗﯽ ﻧﺸــــﻮ ...ﮐﻤـــــــﯽ ﻣﻨﻄﻘـﯽ ﺑــﺎﺵ
هه . . .
از آن شب که میان اس ام اس هایمان خوابت برد !
سال ها می گذرد ...
من هنوز منتظرم که از خواب بیدار شوی . . .
از روزی که ترکم کردی ؛
1480 لیتر بنزین 700 تومانی
ته کارت سوخت�
جا خوش کرده...!
حالا که دستهای تو در دست دیگری ست
حالا که سهمِ عاشقی ام دیر باوری ست
خاتون! نگو که عاطفه ام با تو سرد بود
تنها گناه عشق همین پیش داوری ست
آن روزها نگاه تو مضمون عشق بود
این روزها، نگاه شما ، خشک و سرسری ست!
مردی که سالهای خُوشی، از تو می سرود
مردی که پشتِ خاطره ها سخت بستری ست
این بار، از طراوت آن چشمها نگفت
می گفت: دست های تو، در دست دیگری ست . . .
هوای سیب ندارم! بگو به حضرت عشق
چه سود؟ از همه ی سوختن و ساختنت
تمام حرف دلم ماجرای دل -زدگی ست
کنار پنجره ای بی قرار آمدنت
به من نگو دل و دینت اسیر درد نبود
نگاه کن به تپش های زیر پیرهنت . . .