حالا که دستهای تو در دست دیگری ست
حالا که سهمِ عاشقی ام دیر باوری ست
خاتون! نگو که عاطفه ام با تو سرد بود
تنها گناه عشق همین پیش داوری ست
آن روزها نگاه تو مضمون عشق بود
این روزها، نگاه شما ، خشک و سرسری ست!
مردی که سالهای خُوشی، از تو می سرود
مردی که پشتِ خاطره ها سخت بستری ست
این بار، از طراوت آن چشمها نگفت
می گفت: دست های تو، در دست دیگری ست . . .