درگذرازشهرعشق رسمی این چنین دیدم.... مجنون هابه داراویخته شده بودند ولیلی هابه چهاربایه های زیر انها لگدمیزدند
@cicili · ۲۰ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
درگذرازشهرعشق رسمی این چنین دیدم.... مجنون هابه داراویخته شده بودند ولیلی هابه چهاربایه های زیر انها لگدمیزدند
ازفرهاداین زمانه برسیدند؟ازشیرین چه خبر؟گفت اهسته ترلیلی بامن است
یکی از دوستام تعریف میکرد اون اوایل که کامبیوترخریده بودن اینوداداشش سربازی با کامبیوترباهم دعوا افتادن بعداین دوست مغزنخودیه ماهم توکیس اب برتغال ریخت بعد برای اینکه باباش نفهمه کیسو با اب وکف شست!!!!!!! اینم دوست من دارم
؟؟؟!!!
اعتراف میکنم هنوزم که هنوزه نمیدونم این حرف معلما که میگن : احمق خنگ بیشعور بگیر بشین درس خوندنت بخوره توسرت با بتمرگ چه فرقی داره!!!!!*___*شما میدونید؟؟!!خودشون که میگن جمله اولی مودبانه تره!!!! هست عایااا؟؟؟!!!
چندسال بیش داداشم ازمنو مامانم یه سوال برسید اونم اینکه:دوتامرد کنار یه چاه وایستادن یه قوهم کنارشونه مردشماره ی یک میخواسته اون مرده رو بکشه چطوری ای کارو بکنه؟؟؟؟؟!!!!! حالاجواب مامان خانومو داشته باش!!:میگه:قورو بندازه توچاه تابه کسی نگه!!!!!!!
قیافه منودادشم دراون لحظه%____%