آقا!
امشب میخواهم بغض کنم....
پناه بغض هایم میشوی؟
@setareye Lara73 · ۲۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
آقا!
امشب میخواهم بغض کنم....
پناه بغض هایم میشوی؟
آقای من...
کاسه ی گدایی ام قلب من است....
دستم بگیر و پرکن کاسه ی گدایی ام را از خودت!
امروز تاریخ به وقت همیشه جمعه است...
این فقیر مریض است و ندارد کسی ،جز خودت...
یکبار برای همیشه میگویم !
من از زندگی دیگر احساس نمیخواهم...
یک مرد مغروره لجبازه یک دنده و بد عنق میخواهم که دوست داشتنشان را داد بزند....!
همه گویند که من فتنه (شیفته)بر اویم...
گرچه دانم همه کس (فتنه )براویند!
لیک میترسم یارب!
نکند راست بگویند؟؟؟
خودکرده را تدبیر.....
مارا معاف کن!
به قدر کافی نوش جان کرده ایم!
یادم باشد روز تولدم مثل هرسال برای خودم هدیه ای بخرم و روی ان بنویسم:
به بهانه ی تولدم؛
مبارک باد نوزدهمین بهار تولدت ای اسطوره ی دی ماهی من!
ماه من...
تنهایی من ترجیح من است...
اگر نمیدانستی بدان!
یاحسین!
هزار خرقه عوض کرد روزگار،....و هنوز؛
حدیث پیراهن کهنه ی تو پابرجاست...
لبیک یا حسین...
الهم الرزقنا کربلا
بحق فاطمََة الزهرا...
تو درک نمیکنی مرا؛
چون تا بحال حس نکرده ای دستهای مرا
از من دلگیر نشو بابا...اما
عمریست فقط توی قابی و بغل نکرده ای مرا...!
پیشکش به همه ی خوبایی ک رفتن و واسه ما شناسنامه شدن...
پیشکش همه ی فرزند شهیدا...!
مجنون به نصیحت دلم آمده است...
بنگر به کجا رسیده دیوانگیم!!!
قصه بعضی رفقا قصه ی دمپایی های خوابگاهه!
دیگه هیچوقت لنگشون پیدا نمیشه...
به سرخی غروب روزهای پاییزی سوگند!
گر ذره ای احساس بود ترا...
میفهمیدی فرق من و دیگرانرا!
و دیگر نمیگفتی:
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد!