<p>
همین دیروز خودم رو از دست زنم خلاص کرد�
آخه گربم بهش حساسیت داشت.</p>
@baoo_king · ۸۸ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
<p>
همین دیروز خودم رو از دست زنم خلاص کرد�
آخه گربم بهش حساسیت داشت.</p>
<p>
خاطرات یک حیف نون
تو کافی شاپ نشسته بودم که یهو باد شکم اومد سراغم. صدای موزیک خیلی بلند بود منم خودم رو با بیس موزیک میزون کردم که صدای کارم رو پوشش بده. بعد چند تا تراک دیگه حالم خوب شده بود قهوم رو نوشیدم و یهو متوجه شدم همه دارن منو با انگشت به هم نشون میدن که یادم افتاد داشتم به آیپدم گوش میکردم.</p>
<p>
با کامیونم زیر پل گیر کردم. پشت سرم هم چند کیلومتر ترافیک راه افتاده...
افسر رسیده بعد از اینکه بیسیم زده میپرسه، گیر کردی؟
: پـ نـ پـ جون جناب این پل رو بار زده بودم ببرم برسونم وسط راه گازوئیل تموم کردم.</p>
<p>
دو تا گاو تو مزرعه صحبت میکردن...
: شنیدی این طرفا جنون گاوی پیدا شده؟
: خوش به حالت، تو که پنگوئنی چیزیت نمیشه.</p>
<p>
غضنفر حیف نون رو تو خیابون میبینه که یه کیسه رو دوشش میبره...:
: چی تو کیست داری؟
: مرغه، میبرم خونه
: اگه بگم چند تا مرغ تو کیسه داری یکیشونو بهم میدی؟
: تو بگو، اصلا جفتشونو میدم بهت.
: خوب اممممممممم، پنج تا؟</p>
<p>
: آقای دکتر، راهی هست تا عمرم طولانی بشه؟
: ازذواج کن!
: یعنی تاثیری هم داره؟
: نه، ولی دیگه فکر عمر طولانی سراغت نمیاد</p>
<p>
بابات روز تولدت چی برات خرید؟
: اون فراری قرمزه رو اون ور خیابون میبینی؟
:وااااه خووووب خوب
: هیچی یه کراوات همون رنگی</p>
<p>
زن: برای چی من که شروع کردم به آواز خوندن تو رفتی تو بالکن وایستادی
شوهر: برای اینکه یه وقت همسایه ها فکر میکردن من دارم میزنمت</p>
<p>
ساق پا چیست؟
وسیله ای برای یافتن مبلمان منزل در تاریکی اتاق!</p>
<p>
خیلی خوب
درسته که کامپیوترم تو مسابقه شطرنج شکستم داد
ولی تو کیک بوکسینگ هیچ شانسی در مقابلم نداشت</p>
<p>
نصیحت دوستانه:
هیچ وقت تحت هیچ شرایطی قرص خواب و قرص ضد یبوست رو با هم تو یه شب نخورید</p>
<p>
اینکه همیشه ساکت باشی و بقیه گمون کنن که شاید عقب افتاده هستی
بهتر از اینه که دائم حرف بزنی و همه شک ها رو به یقین تبدیل کنی</p>
<p>
دو سال اول از عمر بچه ها صرف این میشه که بهشون یاد بدید راه برن و حرف بزنن
و بعد شانزده سال صرف میکنید تا هی بگید: "بشین سر جات، اینقدر حرف نزن"</p>
<p>
دعا کردم خدا یه موتور بهم بده
ولی از اونجا که بعدا فهمیدم خدا اونجوری دعاها رو قبول نمیکنه:
خودم یه موتور دزدیدم و دعا کردم از گناهم بگذره!!!</p>
<p>
دوست دارم خیلی راحت و بی دردسر تو خواب بمیرم، مثل بابا بزرگم.
نه با جیغ و داد مثل مسافرای اتوبوسش.</p>
<p>
افسر: خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید
خواهش میکنم بزارید برم، من معلم هستم الان کلاسم دیر میشه
افسر: معلم؟ یه عمر منتظر این روز بودم، حالا شروع کن هزار بار بنویس "من دیگه با سرعت غیر مجاز رنندگی نمیکنم."</p>
<p>
زن: دیشب خواب دیدم برام یه انگشتر با نگین الماس خریدی
شوهر: آره اتفاقا منم خواب دیدم بابات پولشو داد</p>
<p>
زن غضنفر برای تولد شوهرش یه خط دائمی میخره تا غافلگیرش کنه. توی آشپزخانه با سیم کارت جدید به شوهرش زنگ میزنه: سلام عزیز�
غضنفر: سلام عزیزم ببخش بعدا خودم زنگ میزنم الان عزرائیل تو آشپزخونست</p>
<p>
تو تختخواب ساعت 6:00 صبحه 5 دقیقه چشماتو رو هم میزاری یهو میبینی ساعت شد 7:45
ولی سر کلاس ساعت 9:30 صبحه 5 دقیقه چشماتو بزار رو هم و بردار ساعت شده 9:31</p>
<p>
پسر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر: شش تا!
پسر: فقط یکی میتونی چون موقع خوردن سیب دوم شکمت دیگه خالی نیست
دختر: چه جلب حتما برای دوستام تعریف میکن�
دختر: با شکم خالی چند تا سیب میتونی بخوری؟
دختر دوم: ده تا
دختر: اه، اگه میگفتی شش تا، یه معمای جالب میشد</p>