زندگی کلاهت را به هوا بیانداز که من دیگر جان بازی کردن ندارم، تو بردی!
@[****] · ۴۲ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
زندگی کلاهت را به هوا بیانداز که من دیگر جان بازی کردن ندارم، تو بردی!
یکرنگ که باشی ، زود چشمشان را میزنی، خسته میشوند از رنگ تکراریت...این روزها دوره رنگین کمان هاست!!..
خسته ام ...
از این روزهای تکراری
از لبخندهای اجباری
از حرف های بیهوده
از پرندگان بی آشیانه
از دویدن های بی مقصد
از ...
خدایاااا
شاه کلید تمام این قفل ها به دست توست
خدایا! آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی، شخصیت مرا لکه دار مفرما، که از روزی خواران تو روزی خواهم و از بدکاران عفو و بخشش طلبم!
مرا درستودن آن کس که به من عطایی فرمود،موفق فرما و درنکوهش آن کس که از من دریغ داشت آزمایش فرما، در صورتی که در پشت پرده،اختیار هر بخشش و دریغی دردست تواست و تو بر همه چیز توانایی(نهج البلاغه خطبه ۲۲۵(
پروردگار برای من پوششی استوار قرار داد که مرا حفظ نماید، هنگامی که عمرم بسر آید، از من دور شده ومرا تسلیم مرگ میکند، که در آن روز نه تیر خطا میرود نه زخم بهبود می یابد(نهج البلاغه خطبه ۶۲(
ماه من!
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق، زمین خوردو شکست
بانگاهت به خدا چتر شادی وا کن ، و بگو با دل خود
که خدا هست، خداهست!
ماه من غصه چرا؟!
آسمان را بنگر، که هنوز، بعدصدها شب وروز
گرم وآبی وپراز مهر به ما میخندد
یازمینی راکه دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شدو نفسی از سر امید کشید