اولین کاری که توی بچگی دوست داشتم
هرچه زودتر یادبگیرم ؛ ناخن گرفتن بود!
مامانم لامصـــــب همیشه بند اول انگشتمو
جزء ناخنم حساب میکرد..
@دکتر پاتریک · ۵۴ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)
اولین کاری که توی بچگی دوست داشتم
هرچه زودتر یادبگیرم ؛ ناخن گرفتن بود!
مامانم لامصـــــب همیشه بند اول انگشتمو
جزء ناخنم حساب میکرد..
یعنی ما اگه تو یه خونه با ۱۰ تا اتاق هم باشیم این ۴ تا اعضای خونواده ی ما یه طوری خودشون رو تو خونه پخش میکنن که توی هیچ نقطه ای از خونه نمیشه تنها باشی!!
یعنی بارسلونا هم این طوری از فضاهای خالی زمین استفاده نمی کنه..!!
طرف عکس ِ پسرخالشو گذاشته که توو آمریکا بورسیه گرفته بعد بهش افتخار میکنه!
.
.
.
.
.
بعد ما توو فامیلمون یکیو داریم که میتونه جمله ی "اسب حیوان نجیبی است" رو اونم یه نَفَس با آروغ بگه!
اینا ارزشه... اینا هنره...!! :|
یارو واسه بچه شش ساله ش تبلت خریده
بعد دو روز بچه هه تبلتو انداخته تو وان حموم،
بچه شو دعوا نکرده که تو روحیه بچش اثر منفی نذاره!!!
.
منم سه ابتدایی بود�
خط کش چوبی سی سانتی بابام رو بردم مدرسه
ازم بلند کردن،
آقام بعد یه هفته با وساطتت بزرگای فامیل رام داد تو خونه،
.
والا روحیه توله سگ بیشتر از ما ارج و قرب داشت!!..
دو تا پسربچه 4 و 9 ساله تو فامیلمون داشتن دعوا میکردن
یعنی داداش بزرگه داشت کوچکه رو کتک میزد
من رفتم پا در میونی کرد�
و کوچیکه رو نجات دادم بعدش همون کوچولوه بهم فوش میده
میگه
به تو چه داداشمه ؟؟؟
صلاحمو میدونه داره تربیتم میکنه
کصاااااااااااافط..
ﺁﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﯿــــﺮﻭﻥ ﻧﻮﮎ
ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﺵ ﭼﻪ ﺷﮑﻠـــﯿﻪ؟؟؟؟؟
ﺧــــــﺐ؟؟؟؟
ﺑﮕﻮ ﺧــــــﺐ . . !!!!!.
ﺻﻮﺭﺕ ﯾﺎﺭﻭ ﺩﻗـــﯿﻘﺎ ﻫـــﻤﻮﻥ ﺷﮑﻠـــﯿﻪ ، ﺗﻮﻭ
ﻓﯿﺴـــﺒﻮﮐـــﺶ works at ﺭﻭ ﻧﻮﺷـــﺘﻪ :
modeling
من میرم اسید بخورم..
یه مرضی.
.
.
.
.
هست که آدم پاهاشو میچسبونه به بخاری یا شوفاژ تا بسوزه بعد یهو بکشه کنار تا خوب بشه بعد دوباره بچسبونه..
دختره تا دیروز که خونه ی باباش بود از شیلنگ حیاط آب میخورد
الان که ازدواج کرده میگه:
آب معدنی دماوند استاندارد نیست..
موﺭﺩ هم ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ :
طرف apple ﻗﺮﺽ ﻛﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﻨﺪﺍﺯﻩ
ﺑﺰﺍﺭﻩ ﻓﯿﺲ ﺑﻮک ..!
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺱ ﺯﺩﻩ:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﭽّﻪ ﻫﺎ،ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﻪ Unknown Artist ﺁﻫﻨﮓ ﻧﻤﯿﺪﻩ
ﺑﯿﺮﻭﻥ؟ |:
یه زن عمو دارم ، یه جفت دو قلو داره که انگار از وسط نصف اشون کردی؛
هر وقت میبره این دو تا رو حموم ، آخرش میفهمه یکی رو دوبار شسته ،
اون یکی رو اصلن نشُسته!!
بمیری عمو با این زَن گرفتنت!! :|
استاتوس دختررو رو لایک کردم مسیج داده میگه هدف شما از لایک استاتوسم چی بود؟؟؟
خدايا،کرايه ي من و رضا صادقي را حساب بفرما ،هر جا شد پياده ميشيم :|
سالها گذشت و ما بالاخره نفهمیدیم که
.
.
.
.
... ... ... ... .
.
.
موقع روبوسی باید دو بار صورت طرف رو ببوسیم یا سه بار ??!! تا هر دو نفر ضایع نشیم..
مورد داشتی�
.
.
.
.
.
.
.
.
توى wechat طرف بخاطر people Nearby های تکراری خونشو عوض کرده :|
ما احتیاجی به سلاح کشتار جمعی نداریم...
يه خورده هواى تهران با هواى اهواز رو تو يه كيسه قاطى كنيم بندازيم اونجا، اسرائيل از صحنه ى روزگار محو خواهد شد..
خدایا دلم خیلی پره اوله اولم از دست خودت..خدایا خیلی حرف دارم ولی چرا فقط گوش میدی!فک نمی کنی دیگه سکوت بسه!جواب بده دیگه!من جواب می خوام..نشین هی نگام کن جواب بده جاش و باهام دردودل کن..خدایا دلگیرم ازت..یه داستانیو واست میگم..میگفت دنیا نمی دونست تفنگ نمی دونست شکارچی نمی دونست ولی تو که میدونستی پرنده داشت واسه بچه هاش غذا می برد! ..منتظرتم..
یه ﺁﻗﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﺤﺾ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻩ ﺑﻬﺶ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﺪﻥ!!
ﺧﻼﺻﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﮐﻠﯽ ﺗﻼﺵ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ!!
ﻣﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﺸﻪ!…
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﯿﮕﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﮐﻼﺳﻬﺎﯼ ﻧﻬﻀﺖ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﯿﺪ!
ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ!!
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﭼﻬﺎﺭﻡ، ﺍﯾﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﺮﻩ ﭘﺎﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﺗﺎ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﯾﮏ ﺷﮑﻠﯽ ﺭﻭ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﻪ!
ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﯾﺎ ﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﺍﺩ ﻣﯽ ﺯﻧﻦ: ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﺑﮕﯿﺮ..
در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه ی سفید
یک دنیا حرف نا گفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود
در این سکوت بغض آلود
قطره ی کوچکی هوس سرسره بازی می کند وبرگه ی سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد..
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه ام،کنار آن قطره یک قلب میکشم..
وقت تمام است
برگه ها بالا..
از تو و با تو مینویسم که زیبایی عشق را در طلوع اولین نگاهت فهمید�
تو را در کف خود میبینم با همان احساسی که از روز اول در نگاهت نگریستم..
اما ای کاش این احساس گذرا نباشد و تو تا ابد کنار من بمانی..
امروز بی قرارتر از روزهای پیش نغمه های عشق را جستو جو کردم و در باور خیالهایم پلی تا مرز عشق نهادم تا به بی نهایتی برسم که تو را تعبیر کنم..
بی قرارتر از باران,رسواتر از عاشق,بی پرواتر از گلهای شوره زار خاطرت را میخواهم..
درنهایت چشمهایت سیر میکنم و تا سحر در خیال خود عشق را نقاشی میکنم..
چه زیباست این عشق بر آسمان قلبی که مدت ها غبار غم به همراه داشته باشد..
فریاد میزنم تا باور کنی دوستت دارم..
با من همسفر شو تا مرز عشق,تا رویا,تا خیال عاشقانه با من بمان..