رفیقم گرفتار شد
رفیقم گرفتار شده بود...
همه چیز بهش فشار میاورد...
اومده بود باهام درد و دل میکرد...
آخرش گفتم بیخیال داداش خدا بزرگه...
یه چیزی گفت که هیچوقت یادم نمیره...
گفت"خدا همیشه بزرگ بوده،این ماییم که کوچیک و نیازمنده خداییم!"
هر کسی بود توی اون شرایط هزارتا ناسزا به خدای خودش می گفت اما رفیقم...
اونجا بود که "ایمان به خدا" رو شناختم...