z

zeynab

@zeynab.b.f · ۴۰ امتیاز

★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)

z
zeynab ۱۲ سال پیش
جوک

وقتی طفل بودم,چن تاازدوستام خونه مابودن,درخونه همسایه مون بازبودوکسی خونشون نبود,ماهم رفتیم دریخچالشونو واکردیم,ی قابلمه پراستامبولی داشتن,جاتون خالی همه رو خوردیم بعدش ازاونجایی ک خیلی فهمیده بودیم واس اینکه دستشون جای خالی نخوره قابلمه رو پرآب کردیم و گذاشتیم تویخچال‏!و فلنگو بستیم.فقط نمیدونم همسایه مون ازکجافهمیدکارمابوده‏!‏‏!‏‏!‏

z
zeynab ۱۲ سال پیش
جوک

تو یه مراسمی یه زن و شوهر به عنوان زوج خوشبخت و موفق انتخاب میشن،بعد از پایان مراسم مردم دورشون جمع میشن و به آقاهه میگن :ینی شماها تا حالا با هم بحثتون نشده؟؟؟راز خوشبختیتون چیه؟؟؟آقاهه میگه:بعد ازدواج که رفتیم ماه عسل،من و خانمم هر کدوم یه اسب کرایه کردیم ،اسب من خوب بود ولی اسب خانمم کمی چموش بود،خلاصه سوارشدیم و کمی که رفتیم اسب خانمم اونو زد زمین،خانمم پاشد و تو چشمای اسب نگاهی کرد و گفت:این بار اولته!!!دوباره سوارشدیم و رفتیم که بازم اسب خانمم رو زد زمین،اینبار خانمم یکی زد به پشت اسبو گفت:این بار دومته!!!دوباره سوار شدیم و بعد از کمی اسب بازم خانمم رو زد زمین،اینبار خانمم بدون اینکه حرفی بزنه یه اسلحه از تو کیفش درآورد و در جا اسب رو کشت!!!!!من که اینو دیدم سرش داد زدم گفتم:چیکار کردی احمق،چرا اسبو کشتی؟؟؟اونم آروم برگشت گفت:این بار اولته!!!!

z
zeynab ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از دوستان تو دانشگاه ما میره انتشارات و میگه 20تا برگه A4میخوام.مسئول اونجا هم میگه این برگه ها یارانه ایه و فقط برا کپی و پرینت به کار میره!اونم میگه ولی من الان لازم دارم،خلاصه هر چی این دوست ما میگه انتشاراتیه قبول نمیکنه،آخرش دوستم یه برگه A4 خالی از کیفش در میاره میده به خانمه میگه :از این،20تا واسه من پشت و رو کپی بزن!!!

z
zeynab ۱۲ سال پیش
جوک

این مطلب رو یکی از دوستان در باشگاه پرواز نوشته بود من هم چون خوشم اومد برای شما گذاشتم:میگن روزی یکی از دوستان شهید مطهری به مشهد میرن و قبل از ورود به صحن میگن یا امام رضا میخوام بدونم از نظر شما من چجور آدمی هستم،نشانه ش هم این باشه که من که وارد شدم اولین شخصی که با من حرف زد هرچی که گفت اون پیام شما به منه!خلاصه ایشون میرن به صحن ولی همسرشون رو گم میکنن دنبال همسرشون بودن که از پشت سر خانمی رو میبینن که خیلی شبیه خانم خودشون بوده،و به خیال اینکه خانمشونه میرن دست ایشونو میگیرنو میکشن یه طرف!بعد تازه متوجه میشن که اون شخص خانمشون نیست!!!خانمه هم با عصبانیت برمیگرده به دوست شهید مطهری میگه:خیلی خری!!!اینو گفتنی اونم یاد حرفش به امام رضا میفته و مات و مبهوت به خانمه نگاه میکنه ،اینبار خانمه برمیگرده میگه:نه تهنا خودت،بلکه جد و آبادتم خرن!!!!میگن شهید مطهری به این خاطره ی دوستشون20 دقیقه خندیدن:)))))))