<p>
همیشه یک لبخند نشانه ی دوس داشتن نیست
گاهی انسان با یک لبخند خود میگوید:بخدا اگه الان دست من بود همچین خفت میکردم تا آدم بشی.</p>
@7honar · ۲۲۴ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۱۴۰ رأی)
<p>
همیشه یک لبخند نشانه ی دوس داشتن نیست
گاهی انسان با یک لبخند خود میگوید:بخدا اگه الان دست من بود همچین خفت میکردم تا آدم بشی.</p>
<p>
کاش قدمم یک کم واسه خودم خوب بود.رفتم مغازه داشت مگس میپروند صاحبش وقتی من رفتم انقدر شلوغ شد که نتونستم خرید کنم.
وای خداشانسمونم واسه بقیه خوبه</p>
<p>
خاطرات لو رفته ی بیل گیتس...
آقا من یه روز یه تخم مرغ خریدم،شانسم زدو جوجه شد.بزرگش کردم.واسم تخم گذاشتو پولدار شدم.دیدم زیادی سود داره اگه ادامه بدم و تابلوبشم دست زیاد میشه،واسه همین مایکروسافتو زدم که کسی نفهمه من مرغ داری دارم.</p>
<p>
دیدی چه زود ماه رمضون تموم شدو عید فطر اومد؟
.
.
ستاد تو کف گذاشتن روزه دارا...</p>
<p>
به بابام میگم میخوام برم خارج.میگه با کی؟
میگم با یه همراه خوب،همون که تو خونه هم با منه.
دو تا کشیده نر و ماده خوردم.
میگم چرا میزنی؟
میگه خونه میاریش هنوز محرم نشده؟
میگم بابا همراه اولو میگم.
دو تا دیگه هم زد.میگم چرا باز زدی؟میگه چون مثله آدم نمیگی.
گذاشتم رفتم کوچه و کلا به این نتیجه رسیدم که خارج خوب نیس.مملکت به مغزم نیاز داره.</p>
<p>
زنم تصمیم گرفت رژیم بگیره.دیدم لاغر شد،گفتم بخور.گفت میخوای بخورم با چربی بمیرم بری زن بگیری؟عمرا...
مادر زنم اومد گفت بمیره شوهرت که بهت غذا نمیده.
پدر زنم گفت مرد بی غیرت به تو میگن که زنت مثله اسب کارکنه و بهش غذا هم ندی.
خواهر زنم گفت بیچاره خواهرم با شوهر خسیس بی شعورش.
برادر زنم با دوستاش جمع شدن که بزننم.
باجناقم گفت ماشالا به مردونگیت
به زنم هم القا شد.رفت واسه طلاق.تو دادگاه میگم آقای قاضی خودش رژیم گرفت.
میگه رژیم گرفتم که گرفتم.تو نباید غذابهم بدی؟میخواستی از گشنگی بمیرم بری زن بگیری؟عمرا...
خلاصه منم که هنگ کردم طلاقو دادم راحت دارم سروری میکنم.</p>
<p>
مادربزرگم که فوت کرده بود)خدارفتگان شماهم بیامرزه(داشتیم خاکش میکردیم.پسرعموکوچیکم از اون طرف داداشمو با جیغ صدامیزنه میگه رضا...رضا...تا صبح مامانی اسکلت میشه.تو اوج گریه همه برگشتیم نگاش کردیم و خندیدیم.عموم بنده خدا هول شد،اومدبره جمع کنه بچشو،پاش گیر کرد به یه قبر با مغز افتاد.حالا تا شب مگه خندمون جمع میشد؟</p>
<p>
چند وقت پیشا صبح ساعت پنج تلفن خونمون به صدا در اومد.همه به حالت سکته از خواب پریدیم. فکر کردیم کسی مرده.زن عموی پیر بابام بود،ما گفتیم حتما عمو تمام کرد..
بابام ساکت بود،بعد از تمام شدن تماس گفت شام میان خونمون.
بعد از فحش دادن بزور خوابیدیم.ساعت 8 صبح در خونه زده شد.سکته ی دوم رو زدیم،دیگه گفتیم یکی مرده.درو باز کردم،عموبا زن عموی بابم بودن،8 صبح اومدن واسه شام؟یافرق صبحانه با شام رو نمیدونن.یاساعتشون یک کم فرتی داره.
دیگه زنگ بزنن خبرمرگ هم بدن فایده نداره،چون بعداون تجربه،شبها تلفن رو از پریز میکشیم.</p>
<p>
مامانم سر سحر رفته داداشمو بیدار کرده.
داداشم تو اوج خواب داره میره سمت در حیاط.بابام میگه کجاداری میری؟میگه سر سفره سحر دیگه.بابام میگه الاغ بیا اینجا.
منم ساکت و آروم دارم میخورم.بدون مقدمه بابام میگه داداشت که امید ما بود انقدر گاو شد،لابد تو هم الان میری تو دستشویی غذابخوری،پاشو دیگه.برو گمشو،مگه نمیگم برو.</p>
<p>
بعد دو سال رفتم خونه دوستم.داشتیم فیلم میدیدم.بهنوش بختیاری بازی میکرد،گفتم اینا که دماغشونو عمل میکنن خرهستنا،خداداده دیگه شما چرادس میزنید.دیدم دوستم سرخ شد.
.
.
پنج دقیقه بعد دیدم مامانشو خواهرشو نامزدش از بازار اومدن.
اول خواهرش اومد،بعدنامزدش،بعد مامانش...با چسب رو دماغه هرسه تاشون.
آخه یکی نیس به من بگه مگه ته فوضولی که ملت دماغ عمل میکنن یا نه.</p>
<p>
داداشم دو ساعت نشسته جلو تلویزیون خاموش،میگم چرا روشن نمیکنی؟
میگه بابا گفته هیچ سودی که ندارید،یه یارانه تمام فایدتونه.اونم بخوام خرج خودتون کنم؟
داداشم حداقل فوق لیسانس داره.فکرکنم من که دانشجوهستم از نون خوردن هم ممنوعم.</p>
<p>
راننده از شمال تا تهران کولر نزده بود.من داشتم از گرما میمردم.نزدیکا تهران داشتم خودمو باد میزدم با کتاب.میگه گرمته؟
انقدر لج داشتم بهش گفتم بمیری بهت نمیگم پ نه پ،کولرو بزن خسیس.</p>
<p>
پسر داییم هنوز پوشک پاشه.
تازه حرف زدن یاد گرفته.
بهش میگم ای جانم پوشک داری خوشمل پسمر؟
میگه پ نه پ دستشویی فرنگی پام کردم،اگه کار داری بهت قرض بدم..
تا غروبش نگاش نکردم.میترسیدم بهم تیکه بندازه.
یعنی پیشرفت نسل جدید دیگه دهن منو آزادراه کاملا آسفالت کرده.</p>
<p>
صبح سر سحر بابام از سر میز پا شد.یهو میپره با دست نوک دماغمو میگیره،همچین کشید که هنوز درد میاد. میگم واسه چی اینجوری میکنی؟میگه داشتم سر میخوردم،دماغتو تکیه گاه شد سر نخورم. خدایی قانع شدم. فقط خدا رو شکر کردم بابام برج نمیسازه،وگرنه هر دیواری که تکیه گاه خاست دماغ منو میداد جلو</p>
<p>
دکتر امید نداره که نداره.دیدی هر چی خدا بخواد میشه؟
خدا رو شکر که به هوش اومد.
ایشالا زیر سایه ی امام زمان سالم باشه.
بهش بگید یه سر مشهد بره وقتی رو به راه شد.
همه یه صلوات واسه سلامتیش بفرستید.</p>