2

2khianari

@dokhi anari · ۴۳ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۲ رأی)

2
2khianari ۱۲ سال پیش
جوک

چند وقت پبش خانوادم برای مسافرت رفته بودن جایی
من با برادرم موندیم و نرفتی�
عمه جونم پیشه ما بود
یه روز که از مدرسه برگشتم تا اومدم بشین�
عمه: دخترم لیموت رو اوردن!!!!!
جاننننن؟؟؟؟؟!!! لیموی من؟؟
من: عمه من لیمو نخواسته بودم که لیمویه منو اورده باشن.
عمه: نه دخترم اون لیموت که کوچیکه!!
من: لیمویه من کوچیکه؟ مگه من لیمو دارم؟
عمه: ای بابا! لیموت که باهاش در باز میکنن!
من: با لیمویه من درباز میکنن؟خوبی عمه؟
عمه: بذار بیارم ببینی.
بعده 2 ساعت فهمیدم به ریموت میگه لیموت :))))))
:| افق دیگه ظرفیتش پره رام ندادن . جایی میشناسین خلوت باشه؟
-_-

2
2khianari ۱۲ سال پیش
جوک

یه بار سر زنگ ریاضی بودی�
اقای ص اومد یه 7 بنویسه شبیه کلاغایی که بچه بودیم میکشیدی�
اون شکلی 7نوشت
من اومدم بگم عه ما بچه بودیم از این کلاغا میکشیدی�
با صدای بلند گفتم:
ما کلاغ بودیم این جوری بچه میکشیدی�
:ِD
اون روز اشکه بچه ها از خندیدن به سوتی من دراومده بود
خدایا منو از این بچه ها و مدرسه نگیر
آمیـــــــــــــــــــن
×_×

2
2khianari ۱۲ سال پیش
جوک

ما یه معلم فیزیک داری�
خیلیییییی شوخه
یه روز داشت درس میداد من شیطنت میکردم برگشت گفت
از دسته این چشم در نیومده...! یه بابا بزرگی من برات بسازم!میرم خدمتشون
من موندم یهو....بابا بزرگه من فوت شده....یعنی میخواد بمیره؟
چهرمو دید گفت فوت کردن؟ گفتم بله میخواین بریم یه قبر تو امام زاده بخریم بریم ملاقات
خخخخخخخخخخ
کله کلاس ترکید
بیچاره دیگه اصلا از تحدید(تهدید) با من حرف نمیزنه
^_^