به نظرم همه آدما دزدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!!
@anneshirley · ۷۳ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۸۲ رأی)
به نظرم همه آدما دزدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!!
من انتظار و تقلای ساعتی شنی ام! که بر سر خودش از نو خراب خواهد شد...
یکی از فانتزیام اینه با یکی ازدواج کنم فامیلش کوهی باشه، بعد اسم بچمونو بذاریم بُــــز ! بشه بزکوهی جفتک بندازه ^_^
لطفا با ریتم بخونین
اون کیه که وقتی میاد اول دماغش میرسه؟!
مدیونید اگه فکر کنید دامادمونه :|
یک حقیقت تلخ...!
آقا من از این تریبون ازتون تقاضا(ذا، زا) دار�
خواهشا، لطفا، ناموســـــا ... وقتی کسی رو مبل خوابه نیاین بیدارش کنین بگین پاشو برو سرجات بخواب اینجا میفتی... رسمـــا گند میزنین به کاخ آرزوهاش! :|
خب ازتون چـــــــــــــــــــی کم میشه آدم رو مبل بخوابه والا...
با این مبلاشون!
یکی از فانتزیام اینه با یکی ازدواج کنم فامیلش اَبری باشه اسم بچمونو
بذاریم آسمان، بشه آسمانٍ اَبری!
.
.
.
.
بعد بچه دیگمون ناخواسته باشه اسمشو بذاریم دمپایی، بشه دمپایی
ابری! چیه خب همه چی که نباس رویایی باشه! ^_^
مورد داشتیم دختره تو پروفایلش قسمت مشخصات نوشته: تا حالا نمازم
قضا نشده
بعد رفته قسمت علایق نوشته: مشروب !
هماهنگیت تو حلقم :|
بعضیام هستن دو روز از عضویتشون نگذشته خعععلی شیک میان
اسم آدمو عینا ورمیدارن تــُف میزنن میچسبونن جای اسمشون!
اینا رو باید از موهاشون بپیچی دوره دستت .... ازشون به جا دستمال تو
رقص کـُردی استفاده کنی! ^_^
بچه ها من این آیه رو به دیوار قلبم آویزون کردم، معجزه کرد:
<< و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد... >>
آقا متن کارت تبریک تولدم از طرف بابام:
دخترم!
با آنکه از بدو تولدت چیزی جز خرج برایمان نداشتی، تولدت مبارک!
اون سی تومنی که ازم گرفتی رو کی میخوای بدی؟
یعنی محبت خونوادگیمون تو حلقتون :|
کفش، ابتکار پرســــه های من بود
و چتر، ابداع بی سامـــــانی های�
هندسه، شطرنج سکـــــوت من بود!
و رنگ تعبیر دلتنگـــــــی هایم...
"حسین پناهی"
اگرچه دوست به چیزی نمی خرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست...
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد ...
"حافظ"
خُب دیگه داره دیرم می شه ! باید برم ! در که بسته شد،
دیگه فرقی نداره فاصله ات با من صد متر باشه ، یا صد قرن !...
"حسین پناهی"
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم که از همه تهوع آور بود اينکه در آن سن و سال، زن داشت !...
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم!!
(دكتر علي شريعتي)
آقا من با اقتدار اعتراف میکنم! بچه که بودم وقتی میخواستم این اسباب بازیا مثله اسب که سره جاشون تکون میخورن رو سوار بشیم و سکه نداشتیم، درٍ نوشابه شیشه ای هارو با سنگ صاف میکردیم به جای سکه مینداختیم توی دستگاه ، چند دور سوار میشدیم!!
خدایا منو ببخش! :-(
در فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود :
مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت.
متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی برود و شكایت كند.
اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می كند!
*** پائولو کوئیلو:
همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم!
بچه که بودم (12، 13 ساله) نمیدونستم آدما چجوری بچه دار میشن.
هر وقت دلم درد میگرفت فکر میکردم نینی دارم!! بعدم ماتم میگرفتم که
چجوری این بچه رو بدون پدر بزرگ کنم!!! نخند بچه بودم خو :|
وقتی یه فلش میبینم که داغونه یا قیافش ناجوره و مثلا یه گوشش
شکسته، اصلا نمیزنمش به کامپیوترم! همش احساس میکنم توش
ویروس داره!!
بیا تنهاییمان را در کنار هم جشن بگیریم...