ف

فرشته

@angel1995 · ۱۷۳ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶۹ رأی)

خ
خاتون ۱۲ سال پیش
جوک

خواستم بهتون بگم.پنجشنبه شبش باداداشم نشسته بودیم که مامانم یه بشقاب سیب زمینی سرخ کرده آورد داد بهمون گفت بخورید.من ذوق مرگ شدم ولی بعدش شنیدم گفت زیادی سرخ کردم حیفه بخورید تا باباتون نیومده حرفی بزنه.اون دست مال کاغذی بدید مماغام ریخت..

ن
نمیگم نپرس ۱۲ سال پیش
جوک

رفته بودیم مسافرت.بعد از رد کردن عوارضی ها بابام ایستاد تا از یکی از این ماشینای دوروگرد چیزبخره(توجه کنید چیز)..بعد مامان منم به سرش درد میکرد پیاده شده بود همراه بابام رفته بود برگشتن رفته بود درماشین یه نفر دیگه رو باز کرده بود پیش خودش گفته بود چرا من خوابیدم این خانومه کیه جلوی ماشین نشسته.دیگه بعد از چند ثانیه ریکاوری مغز فهمیده بود در ماشین کسی دیگه رو باز کرده بود.خدا به خانومه رحم کرده بود مامانم از ماشین پرتش نکرده بود بیرون.

ن
نمیگم نپرس ۱۲ سال پیش
جوک

من فقط کافیه تو خونمون نیت کنم درس بخونم داداشم میاد تلویزیون روشن میکنه.بابام از اونور کامپیوتر روشن میکنه آهنگ میزاره مامان گوش چرخ کن روشن میکنه!!!
انتظارم دارن دانشگاه روزانه براشون درس بخونم.اصن یه وعضیه
خونه شمام اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ن
نمیگم نپرس ۱۲ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودم با پسر عمم خونه مادربزرگم بودیم بعد پسر عمم شیطونی میکرد عمم بهش گف برو نخود سیاه از خاله بگیر بعد اون نرفت ولی من رفتم خون عمم وگفتم نخود سیاه میخوام.اونوق بود که عمم میگف نخود سیاه دیگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
ومن پس از برگشت متوجه شدم...بقیش خودتون حدس بزنیدهمشو که من نباید بگم