شراب خورده و خوی کرده می روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتی�
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
@koni · ۱۲۰ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷۰ رأی)
شراب خورده و خوی کرده می روی به چمن
که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت
به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتی�
چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت
بنفشه طره مفتول خود گره می زد
صبا حکایت زلف تو در میان انداخت
ز شرم آن که به روی تو نسبتش کرد�
سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
سینه از آتش دل در غم، جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
خطش را خاموش کرد!
و من ماندم و دوستت دارم هایی که هیچوقت ارسال نشد!!
راهی میان افراط و تفریط است و بهترین کار میانه رویست. (حضرت رسول ص)
بیاد مرگ باشید که با آمدن آن لذتها به پایان می رسد و بار گناهان هم چنان باقی خواهد بود (امام علی ع)
هر که عاقل است دین دارد و هر که دین دارد اهل بهشت است. (امام باقرع)
بنده مومن تا زمانیکه خاموش است نیکوکار نوشته می شود و هنگامیکه سخن گفت نیکوکار یا بدکار نوشته میشود. (امام صادق ع)
خود را از هر آنچه هستی پایین بدان تا مردم تو را از آنچه هستی بالاتر بدانند. (امام حسین ع)
خداوند در روز قیامت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آن ها داده است باریک بینی میکند. (امام باقرع)