خ

خوشگل خانوم

@baaran · ۱۰۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۳۰ رأی)

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

یادش به خیر !!!
اون قدیما که جوانتر بودیم, و مدرسه میرفتیم ( ترم اول دانشگاه هستما !!! ) ... هر وقت دیر میومدیم, باید عقب کلاس مینشستی�
ولی حالا توی دانشگاه هر وقت دیر میایم, باید جلوی کلاس بشینیم !!!!!
ما که الآن توی ترم اول, یک استاد فارسی داریم که فقط حرفای متفرقه میزنه ... یعنی توی این 9 ساعتی که تا الآن باهاش کلاس داشتیم, 2 صفحه جزوه نوشتیم !!!!

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

توی کلاس دانشگاه قرار گذاشتیم که جای ردیف دخترا و پسرا عوض بشه ...
یه دختره اومده میگه :" نه نه نه ... من این یکی نیمرخ صورتم خوشگل تره ... باید مثل همون جلسه های قبل بشینیم !!!! "
من واقعا در عجبم ... دانشجوی ترم اول پزشکی ... توی بهترین دانشگاه کشور ...بیاد همچین حرفی بزنه ؟؟؟ !!!

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

بچه ها ... این خاطره ای که میخام بگم, مال دوران سوم دبیرستان منه ...
ما اون موقع یه معلم فیزیک داشتیم که خیلی منو دوست داشت (فکرای بد نکنین ... !!! من دختر هستم و معلمم هم زن بود) ...
البته دلیل دوست داشتنش بیشتر این بود که من درسم خوب بود و همیشه توی کلاس فعالیت داشتم و نمره م خوب میشد و بچه + بودم و این چیزا ...
حالا این کوچه ی مدرسه ی ما هم خیلی باریک بود ... جوری کمتر از 10 نفر آدم میتونستن همزمان از کوچه رد بشن ...
من هم یه بار بعد از تعطیل شدن, داشتم با دوستام از کوچه رد میشدم ...
و در همین حین داشتم یه آهنگ شیش و هشتی هم میخوندم (بدلیل ترس از تایید نشدن پست, نام آهنگ گفته نمیشود !!!!) ... حالا من داشتو آروم میخوندما ... یه دفعه دیدم یه دستی خورد روی شونه م ...
برگشتم دیدم همون معلمه هست .... یه لبخند داشت میزد و میگفت برو کنار میخام رد شم ...
آقا من از خجالت داشتم آب میشدم ...
البته دوستام هم نامردی کردن و بلند بلند توی کوچه گفتن : وای وای وای ... باران ؟ این چه کاری بود کردی؟؟؟؟ !!!
من هم که تا میومدم جواب بدم, معلمه رفته بود ...!!!!
ولی خدا رحم کرد به من ... :)
خدا رو شکر معلکمه بعد از اون قضیه به روم نیاورد ... وگرنه حاضر بودم ترک تحصیل کنم ولی اون نگاهشو تحمل نکنم ... !!!
و اینگونه شد که من دیگه توی کوچه, سرمو مینداختم پایین و میرفتم و میومدم ...
:))
شما از این کارا نکنینا ....

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

بچه ها ... یه بار سر کلاس جنین شناسی بودیم ( دانشجوی ترم 1 پزشکی ام ) بعدش, داشتیم درباره ی روش های درمان ناباروری حرف میزدیم که یهو یه پسره از استاد پرسید :
" استاد؟ میشه با این تکنیک IVF یه کاری کرد که ویژگی های بچه, دلخواه آدم باشه ؟ مثلا من میخام بچه م پسر باشه ... لاغر باشه ... رنگ چشماش سیاه باشه ..... آیا میشه این ویژگی های بچه رو انتخاب کرد؟ "
خلاصه, استاده اومد جوابشو بده ... گفت :
" تو غلط میکنی ... 18 سالته بچه هم میخوای ؟ حالا خوبه ترم اولیا ... تو فعلا فقط حق داری لوازم التحریرت رو انتخاب کنی ... بشین درساتو بخون ... اصلا توی این گرونی کی حوصله ی بچه داره ؟؟؟؟ !!!!!! "
حالا این استاده هم گیر داده بود به این پسر بیچاره !!!!
پسره هم از خجالت سرخ شده بود ...
باور کنین که از میز و صندلی های کلاس چیزی باقی نموند ... از بس که جویده شدن ... :)
نتیجه ی اخلاقی : هیچوقت توی دانشگاه سوال های بی ربط نپرسین وگرنه استاد یه کاری میکنه که ... دیگه تا عمر دارین یادتون نمیره ها !!!

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

بچه ها من یه دخترخاله دارم که بزرگه. حالا ما به شوهرش میگیم عمو. این عمو یه کم چاق هم بود.
حالا اعتراف میکنم وقتی که خیلی خیلی بچه بودم; داداشم به من گفت : عمو خپله !!!!!!
حالا چند روز بعدش ما مهمونی دعوت بودیم خونه ی عمو ....
یه لحظه اینجوری شد که جمع; مردونه شد. ولی من توی جمع مردونه بودم....
خلاصه این عمو میگفت که : من میخام پدر ورزشو در بیارم !!!!!
من هم که بچه و نادان بودم. همون لحظه گفتم عمو خپل !!!!!
البته من خودم اون موقع رو یادم نیستا ( خیلی بچه بودم )..
از اون موقع به بعد این عمو هر وقت مامان یا آبجیمو میدید میگفت : خپل چطوره؟؟؟؟
( من به اون گفتم خپل... حالا اون به من میگفت خپل !!!!)
ای اهالی 4جک ؟ ای انسان ها؟ لطفن از سادگی و نادانی کودکان استفاده نکنین!!!! دیدین که آخرش هم به من گفت خپل!!!!

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

تا حالا به این دو تا چیز دقت کردین؟
1- خونه ی پسر شجاع رو که از بیرون نشون میدادن انگار یه طبقه بود.... ولی از داخل که نگاه میکردیم ; دوبلکس بود.
2- پدر پسر شجاع همیشه جلوی مردم و حتی زن های همسایه هاش یه لباس 2بنده ی مزخرف میپوشید...... ولی موقع خابیدن که میشد; یه لباس آستین بلند سفید میپوشید.
حالا خودتون بگین تا حالا دقت کرده بودین؟؟؟؟

b
baaran ۱۲ سال پیش
جوک

آقا من میخام اعتراف کنم. یه بار خیلی بد ضایع شدم خیلیییییییی بد...
من اون موقع اول یا دوم دبیرستان بودم. مدرسه تعطیل شد خاستم اتوبوس سوار شم برم خونه. اون موقع ها گاهی اوقات شاگرد راننده وای میستاد جلوی در وسط اتوبوس و همون اول کرایه میگرفت. یعنی موقع سوار شدن...
حالا من سوار شدم و کرایه توی دستم بود. از در وسط وارد شدم. دیدم یه مرد اون جلو ایستاده. یه لحظه نمیدونم چی شد که فکر کردم اون مرد; شاگرد راننده هست. من هم خیلی شیک دستم رو طرفش دراز کردم و کرایه رو به طرفش گرفتم. من سرم پایین بود و داشتم کف اوتوبوس رو نگاه میکردم. دیدم یه دفعه اون مرده خودشو کشید عقب!!!!!!
من یهو نگاش کردم دیدم خودش مسافره!!!!!!
حالا اتوبوس هم تقریبا شلوغ بود... من بدون اینکه به روی خودم بیارم رفتم رفتم اون عقبا وایسادم.
فقط خدا رو شکر که اون موقع اون یارو یا بقیه ی مسافرا چیزی نگفتن وگرنه همون لحظه پیاده میشدم.