دیگر فرق نمیکند برگ کدام درختم...
وقتی صدای خرد شدنم زیر پای همه زیباست...
@ghasedake arezuhaa · ۴۷ امتیاز
★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)
دیگر فرق نمیکند برگ کدام درختم...
وقتی صدای خرد شدنم زیر پای همه زیباست...
سلام بچه ها دیروز بعد عمری داشتم ظرف میشستم(بله خیلی دختر خوبی هستم من)مامانم هی قربون صدقم میرفت یدفعه یه بشقاب از دستم افتاد شکست بعد شروع کردم به خودم بد وبیراه گفت�
مامانم:اشکال نداره دخترم قضا(غذا_قظا_قزا و...)بلا بود بعد رفت بیرون اشپزخونه. دوباره یه لیوان از دستم افتاد دوباره شکست مامانم گفت چی بود هیچی مجبور شدم بگم چی بود
مامانم:دختر این کارا چیه؟بزنم تو سرت؟نه بزنم؟از اون ور بابام میگه:بزن بزن
هیچی دیگه تا دو روز از غذا خوردن محروم شدم :|
لایک= دیگه واقعا باید برم ننه بابای اصلیمو پیدا کنم.
درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن.(ولز هربرت)
کم دانستن و پر گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است.
(ناپلئون)
نگاهتان را بر روی هدف متمرکز سازید.نه بر روی چیزهایی که موجب هراس تان می شود.{رابینز}
این ذهن ماست که شر را به خیر مبدل می کند و غم و شادی وفقر وثروت می آفریند.((ادموندو اسپنر))
ببینید من یا خودمو میکشم یا این گودزیلا ها!!!
دیروز دخترخالم نشسته سر کامپیوتر بهش میگم بلند شو کار دارم برگشته میگه:بگو چیکار داری برات انجام میدم بعد ی عالمه اصرار بلند شده میگه فقط 2 دقیقه ها!!!گفتم باشه نشستم سر کامپیوتر دیدم محض رضای خدا نزاشته ی برنامه تو دسکتاپ بمونه ازش پرسیدم میگم این برنامه ها رو چیکار کردی؟؟؟میگه:دیدم صفحه خیلی شلوغه گفتم پاکشون کنم یذره تمیزشه تو ک دست شلخته هارو از پشت بستی!!!
تو اون لحظه هیچ کار دیگه ای نمیتونستم انجام بدم جز اینکه کلمو بکوبم تو دیوار!
زندگی مثل نواختن پیانوست همان چیزی را می شنوی که می نوازی. ((کاترین پاندر))
ما میخواهیم همه چیز را تغییر دهیم جز خودمان...
{کریشنا مورتی}}
دیروز خالم زنگ زده بعد ی عالمه حرفیدن به مامانم میگه ارزو کجاس؟مامانم میگه از اون موقعی که اینترنته بی صاحاب موندشو وصل کرده نشسته سر کامپیوتر!
خالم از اون طرف میگه :بالاخره وصلش کرد. مامانم میمگه: اره لامصبو !
بعد خالم میگه پس الان میتونه عکس دختر خوشمله منو بریزه رو سی دی؟؟؟؟
من واقعا دیگه هیچی نمیگم :]
مهم این نیست که کجای جهان ایستاده ایم.
مهم این است که در چه راستایی گام بر میداریم.{{هولمز}}
خداوند امید شجاعان است نه آینده ترسوها {نورمن وینسنت پیل}