<p>
کوجه ای را بود نامش معرفت ،ساکنین اش با مرام از هر جهت ،گرچه بن بست بود مثل قلب من ،آخرین خانه تو بودی خوب من.</p>
@Arm1n · ۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
<p>
کوجه ای را بود نامش معرفت ،ساکنین اش با مرام از هر جهت ،گرچه بن بست بود مثل قلب من ،آخرین خانه تو بودی خوب من.</p>
<p>
دختر: من خوشگلم؟
پسر: نه
دختر: دوستم داری؟
پسر: نوچ
دختر: اگه بمیرم گریه میکنی؟
پسر: اصلا
دختره چشماش پر اشک شد و هیچی نگفت ،پسره بغلش کرد و گفت : خوشگل نیستی زیباترینی ،دوستت ندارم چون عاشقتم ،اگه بمیری گریه نمیکنم چون منم میمیرم</p>
<p>
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد و که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن ،از من خسته نمی پرسیدی که تو ای دوست ... چرا تنهایی؟!؟</p>
<p>
میفرستم مهربان بر محضر تو یک پیام تا که هم جویای احوالت شوم هم داده باشم یک سلام! صبح روز آدینه ات بخیر و شادی</p>
<p>
من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم ... و به اندازه هر برق نگاهت به نگاهی نگران ... تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان. تنهایی من به قدر تپش قلب مهربان تو می باشد.</p>
<p>
گاه دلتنگ میشوم ،دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم ،باخت ها را و صدای شکست ها را ،من کدام قلب را شکستم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگ توأم؟</p>