اقا داشتم واسه امتحان درس میخوندم ک پی بردم ی استعدادهای نهفته ای در هنر خوش نویسی هم دارم...
لامصب خوبی درس خوندن اینه ک تمام استعدادات کشف میشه :))))
@بیگ باکسر · ۵۶ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
اقا داشتم واسه امتحان درس میخوندم ک پی بردم ی استعدادهای نهفته ای در هنر خوش نویسی هم دارم...
لامصب خوبی درس خوندن اینه ک تمام استعدادات کشف میشه :))))
اغا من هر دفعه میرم سر یخچال چیز درس حسابی واسه خوردن پیدا نمیکنم, میرم سراغ میز کامپیوتر و کیبوردم چون احتمالا از سری های قبل چیزی باقی مونده... :)
دیگه بهم اس ام اس نده. من دیگه ازدواج کردم (اس ام اس حیفنون ب ایرانسل)
عاغا من گاهی از حموم میام ی دستی ب موهام میکشم, لامصب انگار 3ساعت موهامو اتو کشیدم از بس ک باحال میمونه....
حالا خیر سرم اگه ی دفه بخوام ی جای مهم برم, 3ساعت ک خوبه والا اگه تمام روزو جلوی اینه ب موهام سشوار بزنم, اتو بکشم, نیترو, چسب مو یا هزارتا کوفتو زهر سوسماره دیگه ب سرم بزنم بازم درس نمیشه ک نمیشه!!!
اخرشم مجبور میشم با ی مویی برم اونجا ک ابرو واسه ادم نمیمونه.
اخه این چ قانونیه در خلقت؟!؟!؟
مسعولینم ی کاری واسه ما بکنن لدفا.
راسی شماهم اینجوری میشید ایا؟!؟!؟!؟
دوستان میدونید روز جهانی محبت ب پسرهای ایرانی چ روزی شناخته شده؟!؟!؟؟
.
.
یک روز قبل از گردگیریه خونه واسه عید
عاغا ما ی پسر عمو داریم ک این چند سال پیش تصمیم میگیره ک روزه بگیره,خلاصه این پسر عموی ما تا بخشایی از روز رو دووم میاره ک یهو احساس گرسنگی میکنه, میره ی لقمه نون پنیر مشت, با یکم چیز میز دیگه و میوهای تو یخچالم درو میکنه. خلاصه زن عموم میره هسته این میوهارو میبینه, از اونجایی ک کسی تو خونه بجز پسر عموی روزه دار ما نبود این زنموم میپرسه این هستها چیه؟!؟!؟
تازه پسر عموی گل ما یادش میا ک چ گندی زده....
حالا اینجاش جالبه ک پسر عموی فوق ای کیوی بنده تا اذان هیچی نمیخوره ب هوای این ک روزش قبوله!!!!
عاغا شما راهنمایی کنید من با این بچه دیگه چجوری برخورد کنم.
تاحالا شده بخوابی,خواب شیرین ببینی, بعدش ک بیذار شدی از خدا بخوای ک 2باره خوابت ببره و ادامه خوابتو ببینی؟!؟!؟!
سلامتیه همه اوونایی ک رویاهاشوونو تو خوابشون میبینن.
دوستان تاحالا تونستین ب این سوال کلیشه ای ک میگه بزرگترین ارزوتون چیه ج بدین؟!؟!
والا من ک هنوز دنبال ی جوابی میگردم ک باهاش این سوالو ب بهترین نحو دور بزنم...
دوستان من ی چیزی میخواستم بگم...
توی فیلم مادرانه اون قسمت ک اون خانومه ی ابخوریو وقف ی شهیدی میکنه,3تا کاسه فلزی روش میزاره. ب نظره من اون کاسهارو باید با زنجیر پولادین ب ابخوری میبست,چون در غیر این صورت او کاسها نهایتا(نحایتن,نحایطن...) بیشتر از نیم ساعت اونجا نمیمونه.
عاغا ب پسر عموم گفتم: مملی لینکین پارک گوش میدی!؟!؟ راک میخونن
گفت: اسمش اشناست, اما دقیقا نمیدونم کیو میگی.
یهو من یاد ی شعر افتادمو خوندمش:کنار سیبو رازقی نشت عطر عاشقی....(مازیر فلاحی)
پسر عموم میگه: ااااااااا, لینکین پارک فارسی میخونه!؟؟!؟!؟
اصن مونده بودم دیگه من ب این بچه چی بگم اخه....
پسر عموست ما داریم؟!؟!؟!؟
دوستان جاتون خالی از پیک نیک برگشتیم, طبق معمول خانوما ک دس ب وسایل برای بردن ب خونه نمیزنن, حالا من موندمو بابام. من ی چادر با چنتا چیز دیگه دسم گرفتم ک ببرم بابام برگشته میگه اوون چادر سبکه بزار من میبرم بیا تو اینو ببر!!!
اخه یکی نیس بگه پدر جان مگه داری خر بار میزنی؟!؟!؟ منم ادمم باو...
همین کارارو میکنن میگم حاله بیرون اومدن ندارم بعد بر میگردن میگن بی حوصله ای. اخه از این پیک نیک فقط جا با جایی وسایل ب من میرسه...
من :(((
پدرم :)))
عاغا از وقتی واسه 4جوک پست میزارم کارم این شده ک بشینم پا 4جوک تعداد لایکهامو بشمارمو خرکیف شم!!!!
شما هم اینجوری هستین عایا!؟!؟!؟!
عاغا داشتم میرفتم خونه ک 2تا گودزیلا رو دوچرخشو وسط پیادرو وایساده بودن,یکیشو با ی اینه بازتاب نور خرشیدرو مینداخ رو صورت مردم و 2تایی هر هر میخندیدن!!!!
اومدم از 1متریشون رد شم یهو نور رو صاف زد تو چشم,برگشتم ی نگاه بهش کردم اونم صاااااف زل زده تو چش من هرهر میخنده!!! خدایی شانس اورد گودزیلا بود...
هیچی دیگه منم ک دیگه کاری نبود بکنم ی نیش خند ب تمسخر زدم و ب راهم ادامه دادم, باور کنید اگه خسته نبودم میرفتم ک تو افق گم شم....
دوستان قسم میخورم ک این پست عین حقیقته. اصن تعجب نکنید...
تنها توی حال نشسته بودم پا تلوزیون داشتم ی فیلم زیر نویس اکشن نگاه میکردم. ب مرگ دختر همسایه روبروییمون توی این فیلم 2تا جنس مخالف باهم دست هم نمیدادن, دقیقا ب محض این ک مامانم اومد پیشم لانصب کلا انگار موضوع فیلم عوض شد,اگه اون صحنه فیلمو 5ثانیه دیگه ادامه میداد من مجبور ب عوض کردن کانال میشدم!!!!
مامانم برگشته میگه:این چ فیلم مسخره ایه نشستی نگاه میکنی!؟؟!؟!
میگم:مامان ب خدا فیلم تا همین الان اکشن و جنگی بود.
مامانم:این فیلم اکشن بود دیگهههههه؟!؟؟!؟!
اخه من 1ساعت فیلمو نگاه کردم خبری نبود ک نبود...
لایک=خدا بهت شانس بده
لایک=خدا بهت صبر بده
عاغا قرار بود از طرف باشگاه(بعععلههه من ورزشکارم) ی مسابقه واسمون بزارن, من موهام و ریشهامو کوتاه نکردم تا شب قبل مسابقات برم ارایشگاه و تو روز مسابقه همرو متعجب کنم...
حالا در حالی ک من با ی صورت تقریبا لاغر و پوست تیره و ریش بلند,موی بلند مثل انسانهای اولیه شدم باشگاه برگشته میگه ب علت کمبود بودجه تاریخ مسابقات چند وقتی عقب میوفته.
میبینید چجوری با احساسات جوونا بازی میکنن!؟!؟؟ دیگه خودمم نمیتونم خودمو تو اینه نگاه کنم!!!
لایک=خاک تو سرت با اون هدفهات
یادش بخیر ما بچه ک بودیم این مدادرنگیهای 36رنگی ک جاهای فلزی داشتن رو بر میداشتیم, بازشون میکردیم تا ب جای لپ تاپ ازشون استفاده کنیم.
لامصب تو عالم بچگی فک میکردیم داریم با لپ تاپ اپل اخرین مدل کار میکنیم...
شما هم اینجوری بودین ایا!؟؟!!؟
الان پسر داییم هرجا میره ی تب لت دستشه!!!!!!
عاغا از وقتی واسه 4جوک پست میزارم کارم این شده یشینم پا 4جوک ب تعداد لایکهام نیگا کنم و خر کیف شم.
شماهم اینجوری هستین عایا!؟؟!!؟
یکی از فانتزیام اینه ک از 4جوک بهم خبر بدن ک برنده شدم, بعد منم با خونسردی و با ی نیش خند بگم این ک چیزی نیس,ما هدفهامون گنده تر از این حرفاست.
بعدشم درحالی ک ی لبخند کوچیک رو لبمه با قدمهای اهسته ب سمت افق راهی شم...
واقعا ایول ب پشتکار ما جوونای ایرانی ک با این وضع سرعت اینترنت,از 24ساعت شبانه روز 25 ساعتشو تو نتیم. حالا فکرشو بکنید اگه سرعتمون بالا بود دیگه چی میشوووووووود...
عاغا با چندتا از دوستام تو خیابون راه میرفتیم,برگشتم ب دوستام گفتم ک میخوام برم واسه ترم بعد انگلیسی ثبت نام کنم.
دوستم برگشته میگه میخوای زبان یاد بگیری؟!؟؟!
گفتم پ ن پ دیدم مسابقات نزدیکه,تو باشگاه وقت کم اوردم میخام برم تو کلاس انگلیسی واسه مسابقات تمرین.