R

Rima

@1271 · ۹۴ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۳ رأی)

ا
امیرم. . . ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز داشتم تو خیابون راه میرفتم یکدفعه یه ماشینی زد بهم،ما هم پخش زمین شدیم.سرمو آوردم بالا چند تا فحش ناجور بهش بدم دیدم إ اینکه گلزاره.هیچی به زور به زور منو سوار ماشینش کردو برد بیمارستان.خلاصه دکتر مشغول شد برای بررسی ما.دکتر بم گفت هرجات درد میکنه بگو،منم گفتم دلم،آخه از صبحش اسهال داشتم.وقتی گلزار فهمید هیچیم نی فقط اسهال دارم،بم گف عجب شانسی داری پسر،ما از صبح تا حالا دنبال کسی میگردیم که اسهال داشته باشه و بره تو نقش.این بود قضیه بازیگر شدنم از طریق اسهالم.بد شما هی بنالیداز اسهالتون
اینجانب امیر خالی بند دارای دو عدد عمه میباشم‏ _:‏-

ا
جوک

دیشب بابابزرگم هم تب داش هم اسهال،آبجیم رفته سایت چقدر گشته تا بفهمه نشانه های کدوم بیماریه.بعد از سه چهار ساعت اومده میگه فهمیدم بابابزرگ داره دندون در میاره
خیر سرش دانشجویه
مدیونید اگه فکر کنید دندوناشو تو دهنش خورد کردم.‏(‏امیر بی اعصاب‏)‏

ا
امیرم....امیر خالی ۱۲ سال پیش
جوک

آقا ما چند روز پیش یکی از دوستان دوران دبیرستانمونو به عنوان مهمان بردیم سر کلاسمون.این دوستمون خیلی اهل مزه پرونیه.استادمون شروع کرد به درس دادنو‏ یکدفعه یکی از بچه ها درو وا کرد که بیاد تو.گفت استاد ببخشید که دیر کردم اجازه هست.؟ استادمون هم گفت به هیچ وجه.دوست ما هم خوشمزه بازیش گل کردو گفت بخوابونم دهنش . . .
هیچی دیگه شکر خدا تونستم با بدبختی شماره استادمونو پیدا کنم.لایک نمیخوام دعا کنید

ا
امیرم....امیر خالی ۱۲ سال پیش
جوک

داداشم جنوب کار میکنه دیروز بهم اس داد سال ۹۳ سال اسبه شاهزاده ها از راه برسن صلواااات!‏
طفلی فکر کنم آفتاب خیلی بیش از حد وارد مغزش شده یا میخواسته به مخاطب خاصش بفرسته اشتباهی به من فرستاده. در هر حال خدایا مریضا رو شفا بده
لایک = آمین

ا
امیرم....امیر خالی ۱۲ سال پیش
جوک

سلام. من 1 جفت داداش دو قلو دارم،رفتن با هم گواهینامه بگیرن.روز سوم که میخواستن برن سر کلاس آموزش آئین نامه،دیرشون شده بود یک دفعه با هم دویدن سمت توالت.یکیشون زودتر رفت تو.بیرونیه برگشته به توییه میگه هوی اونیکه در حال حرکته حق تقدم داره نسبت به اونیکه میخواد از پارک در بیاد!!!‏ زود بیا بیرون!‏
من که امیدی ندارم اینا بتونن گواهینامه بگیرم مامانم اصرار میکنه.میگه اونا نباید از تو عقب تر باشند. در ضمن تازه دارم نشونی پرورشگاهه رو پیدا میکنم

E
Ermia ۱۲ سال پیش
جوک

آقای سهیلی زاده کارگردان سریال آوای باران،جان هر کی که دوست داری یه قسمت دیگه اضافه کن به سریالت ،نمیخواد تو زحمت بیافتی ها فقط در حد یه عروسی.مامانم کچلم کرد هی دم به دقیقه میگه به نظرت باران با فرید عروسی کرد؟میگم مادرمن عزیز من اینقدر که به فکر فیلمی ی خرده فقط ی خرده ها به فکر بچت بودی الآن نیمه گم شده که هیچی سه چار تا بچه داش‏

E
Ermia ۱۲ سال پیش
پیام

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت: مگه این شام چه عیبی دارد که لب نمی زنی؟ پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای خزید و سر بر بالین نهاد.صبح وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت.پسرک دانست امروز پدر صبحانه دارد و چشمانش از شادی تر شد.

E
Ermia ۱۲ سال پیش
پیام

مرد ثروتمندی در یکی از شهر ها زندگی می کرد که همسر مرحومش به او دو بلبل زیبا هدیه کرده بود.یکی از آنها جوجه و دومی بالغ بود و از همان روز اول شروع کرد به آواز خواندن و پرواز کردن،اما بلبل دوم که تازه می خواست بالغ شود اگر چه به زیبایی آواز میخواند،اما پرواز نمی کرد و از روی همان شاخه ای که روز اول بر آن نشسته بود،تکان نمی خورد.مرد ثروتمند خیلی تلاش کرد بلبل نوجوان را به پرواز در بیاورد،اما موفق نشد.او حتی از بزرگترین متخصصان پرندگان کمک گرفت،اما هیچ کس نتوانست بلبل را به پرواز در بیاورد.مرد ثروتمند سپس در نشریات و تلویزیون آگهی داد که هر کس بتواند بلبل را به پرواز در بیاورد،یک اتومبیل به او هدیه می دهد.کارشناسان زیادی آمدند و رفتند،اما هیچ کدام موفق نشدند،تا اینکه یک روز پیرمردی کشاورز به باغ رفت و ساعتی بعد معلوم شد که بلبل دوم پرواز می کند.صاحب باغ به وعده اش عمل کرد و یک اتومبیل گرانقیمت به پیرمرد داد اما به او گفت:اگر راز پرواز بلبل را به من بگویی یک خانه هم به تو می دهم!‏ پیرمرد خندید و گفت:قربان رازی در بین نیست،من وقتی فهمیدم این بلبل هنگام جوجه بودن به باغ شما آورده شده،فکر کردم و امروز آمدم و شاخه ای را که او رویش نشسته بود با اره قطع کردم،بلبل وقتی دید داره به زمین سقوط می کند،شروع به بال زدن کرد و تازه فهمید که پرواز کردن چه معنی دارد! مرد ثروتمند از ذکاودت پیرمرد کشاورز خوشش آمد و خانه ای بزرگ به او هدیه داد.

E
Ermia ۱۲ سال پیش
پیام

مردی گلدان های دست ساز می فروخت.زنی نزدیک شد و اجناس او را وارسی کرد.بعضی ها بدون تزئین بودند،تعدادی هم نقش و نگار ظریفی داشتند.زن قیمت گلدان ها را پرسید،دید که قیمت همه یکی است. پرسید: چرا گلدان های نقش دار و گلدان های ساده یک قیمت هستند؟ چرا برای گلدانی که وقت و زحمت بیشتری برده شده است،همان پول گلدان ساده را می گیری؟ فروشنده گفت: من هنرمندم،قیمت گلدانی را که ساخته ام میگیرم،زیــــبایی رایـگان است!‏

E
Ermia ۱۲ سال پیش
پیام

جک لندن در رمان (سپید دندان‏)‏ در یک فصل از کتاب توضیح زیادی در مورد حسادت می دهد، یک روز که جک در جمع دانشجوها سخنرانی داشت،دختر جوانی به نمایندگی از همکلاسهایش پرسید:‏(شما در این کتاب حسادت را مانع رشد انسان معرفی کرده اید،می شود منظورتان را بیشتر توضیح دهید؟!‏‏)‏
جک لندن از مسوول آزمایشگاه دانشگاه سوالی کرد و چند دقیقه بعد پنج خرچنگ را داخل یک سطل قرار دادند و روی سن گذاشتند. دانشجوها می دیدند که هر چند دقیقه یک بار یکی از خرچنگها سعی می کند به سختی از دیواره سطل بالا برود و همین که می خواهد خود را نجات بدهد،چهار خرچنگ دیگر به او حمله می کنند و دست و پایش را می گیرند و اورا به پایین می کشند و این کار مدام تکرار می شود.
جک لندن رو کرد به دانشجوها و گفت:‏(اگر نتوانید حرکت این خرچنگ ها را تفسیر کنید،مفهوم حسادت مانع رشد انسان است را نیز درک خواهید کرد!‏‏)‏
نوشته: آناتولی بودلر‏ (انگلستان‏)‏