م

میثم عزیزی

@4563 · ۸۰ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

p
pat o mat ۱۳ سال پیش
جوک

دیروز داشتم پیاده میرفتم سر کار خیلیم گرمم بود.بعد یهو یه بنز مدل بالا که چهار نفرتوش بودن (2تا دختر
-2تاپسر)جلوی پام وایساد.اون پسره که راننده بود با یه حالت غرور و تکبری که ناشی از نشستن پشت بنز بود برگشت گفت: پسرجون میخوایم بریم لب سد لتیان.منم که دیدم طرف بچه پرررو هستش گفتم:از نظر من ایرادی نداره میتونید برید!!!!!!جان خودم اون سه تای دیگه اینقدر به پسره خندیدن که خودم دلم واسه پسره سوخت.(راستی فهمیدید خونه ما لواسونه)!!!!!!!!؟؟؟؟؟

p
pat o mat ۱۳ سال پیش
جوک

عاقا ما امروز یهو محبتمون قلمبه شد رفتیم واسه برادرزادمون(نه بابا گودزیلا نیست) شیر کاکایو خریدیم.آوردم خونه گفتم بیا عموجون بخور.بعد یهو مامانم دادزد گفت الان وقت شیر کاکایو نیست میخواد ناهاربخوره.خلاصه نذاشت بخوره.بعد میگه بیا ایلیا جان(اسم برادرزادمه)واست شربت درست کردم بیا بخور!!!!!!!!!!!نه خدا وکیلی من الان حق دارم برم دنبال پدر مادر واقعیم یا نه؟؟؟؟
لایک=آره زودتر برو