#یه عاشقانه ی آرام#
چقدر دل دل میکنم که بی هوا بیامو دستاتو مهمون خالیه دستام کنم...
چقدر دلم میلرزه واسه بی اجازه خوشحال کردنت...
اما نمیشه...
نمیدونم...شاید خندیدن به صورت من نمیاد...
ببخش که نمیتونم دوستت نداشته باشم...
@Ravanshenas · ۸۸ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳۴ رأی)
#یه عاشقانه ی آرام#
چقدر دل دل میکنم که بی هوا بیامو دستاتو مهمون خالیه دستام کنم...
چقدر دلم میلرزه واسه بی اجازه خوشحال کردنت...
اما نمیشه...
نمیدونم...شاید خندیدن به صورت من نمیاد...
ببخش که نمیتونم دوستت نداشته باشم...
#یه عاشقانه ی آرام#
آرامشی میخواهم که...
تو باشی و من...
درکنارهم...
تو سکوت کنی و من هم گوش کنم...
و من آرام بگویم تورا دوست دارم...
و تو بگویی من هم...!!
#یه عاشقانه ی آرام#
حماقت که شاخ ودم ندارد...!
حماقت یعنی من که انقدر میروم تا تو دلتنگ من شوی...
خبری از دلتنگی تو نمیشود...
برمیگردم...
چون دلتنگت میشوم...
#یه عاشقانه ی آرام#
ناگهان...
از تصور آنکه دلت برایم تنگ شده باشد...
دلم ضعف میرود...
چه آرزویی بالاترازآنکه...
تو به من...
وابسته شده باشی...
فدای اون گل که یه روز،یکی میخوادبده دستت
فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست
فدای ذوق موندنت فدای درد رفتنت
فدای دوس نداشتنات حتی فدای روندنت
فدای کوچه هایی که میگذری از کنارشون
فدای عکسات که همیشه دارم به یادگارشون
دنیا بهونس عزیزم،فدای عکستو خودت
منو ببخش اگه نشد بازم بیام تولدت...
زندگی...
همین خنده های ساده ی توست...
وقتی باتمام غصه هایت لبخند میزنی...
و باعث میشوی از تمام غصه هایم رها شوم...
میفهمم...
# یه عاشقانه ی آرام#
می دانی؟؟؟
من جز او با هرکس باشم تنهایم...!
#یه عاشقانه ی آرام#
عاشق نجابت چشماتم...
که همیشه عوض اینکه به روی دیگرون نگاه کنی...
به زمین نگاه میکنی...
یه لحظه چشم از زمین بر داری...
میفهمی چشمام منتظرن که نگام کنی...
#یه عاشقانه آرام#
به سلامتی اونی که حسرت یه باردوستت دارم گفتنش روبه دلم گذاشت...
اماهیچ وقت دروغ نگفت...
#یه عاشقانه ارام#
به یاد کسی بودن که نمیدونه...
مثل شکلات تلخ میمونه...غمگینه...
امایه جورایی همین غم...
همین دلتنگی...
دوست داشتنیه...
برای خودم تصورمیکنم که باهمیم...
نگاهمون به همه...
میترسم پلک بزنم وببینم نیستی...
گرمی دستات یخ قلبمو آب میکنه...
ولی همش خیاله...
به یادتم...میدونم این همون شکلات یادمه...
تلخه تلخ
من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم... زیر این سقف کبود... زیر این سلطه ی سنگین سکوت... اگر از یاد تو یادی نکنم... تک و تنها به خدا میمیرم.....
یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده... و یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه بودنم میزنه... چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره... چقدر سخته به فکر کسی بودن که به فکر تو نیست... خواستم رو یادت خط بکشم... خواستم که دیگه دلتنگت نباشم... اما قطره اشکی که رو گونم سر خورد بهم فهموند که هیچوقت نمیتونم... نمیری از یادم...
من ماته این همه دل تنگی ام که از هم نمیپاشه دنیارو... که جا میشه تو یه دل کوچیک... که تنگ شده برات... که هوایی شده تو هجوم نبودنت...