یه بغض غریب تو گلوم لونه کرده... و یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه بودنم میزنه... چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره... چقدر سخته به فکر کسی بودن که به فکر تو نیست... خواستم رو یادت خط بکشم... خواستم که دیگه دلتنگت نباشم... اما قطره اشکی که رو گونم سر خورد بهم فهموند که هیچوقت نمیتونم... نمیری از یادم...