•••راستینسنگ پا•••

@چالافیسک · -۲ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

جوک

اون موقع ها که کلاس اول ابتدایی بودم شیفت صبح دوست نداشتم که صبحونه بخورم ولی همیشه مامانم به زور بهم صبحونه میداد میگفت: صبحونه مغزتو باز میکنه درسا رو خوب یاد میگیری ولی در هر صورتی که بودش صبحونه رو باید میخوردم باید بگم شانس خوب من یکی از اونروزا صبح که بیدار شدم یه پشه وقتی داشتم خمیازه میکشیدم یه راست رفتش تودهنم همون جا هم مرد بعد من به این بهونه هم که شده اون روز صبحونه نخوردم یعنی اون قد از صبحونه بدم میومد که حاضر بودم یه پشه بره تودهنم همون جا هم بمیره ولی صبحونه رو نخورم.

جوک

درد و دلهای سه پسر خاله 4جوکی:
راستین-علیرضا-حامد
یه پسر خاله دارم اسمش دانیاله یه جور گودزیلاست5سالشه اما با این کوچیکیش ویرانگر به تمام معناس همه چیز رو با گریه بدست میاره یا جیغ میزنه خیلی بی ادبه وفضوله خیلی زبون داره هر چی هم بهش میگی زود جوابتو میده میاد خونمون همه چیز رو از دستش قایم میکنیم بی چاره مامانش از دستش چی میکشه اوه اوه فکرشو کن چی از این بدتر تنها راه خلاص شدن باباشه مثل چی از باباش میترسه
لایک: اگه همچین گودزیلایی رو دیدید یا دارید لایک کنید!