ع

علی

@viper103 · ۱۵ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

خ
خنگول ۱۳ سال پیش
جوک

یادش بخیر چند سال پیش منو دوستام رفتیم طرفای کوه (نزدیک شهرمونه) اونجا BMW* زیاد بود رفتیم اونجا من خیلی میترسیدم چون حداقل 70٪ شهر خانواده منو میشناسن کافیه صورتمو بیبنن(حال کنین ادم معروفیم) خوب بعد ما دنبال این BMW ها میکردیم دورشون جم میشدیم میگرفتیمشون یک دفعه یکی امد ازم سوال کرد کیم من هول شدم خودم رو به کر بودن زدم گفتم \سلام/ هبا هبا خوشبختانه تویه فضای باز بودیم رفتم تو افق محو شدم بعد واسه برگشت من خیلی تشنم شده بود جلوم یک جوب بود توش اب خوردم هواسمم به دورو بر نبود از تشنگی ضمن اینکه ابش شور بود و ... بعدبه اندازه یک بشکه اب معدنی اب خوردم چشتون روزه بد نبینه دیدم یک BMW توش پی پی میکرده منم که ابو زده بودم بالا نمیشد ریختش بیرون چند روزم مریض شدم رفتیم دکی گفت چته بش گفتم تو یک کاسه یک چیزه زرد بوده منم تشنم زیادی بوده فکر کردم ماشایره زدم بالا
نتیجه ای که گرفتم دیگه هیچوخت اذیت BMW ها نکنم
******نکته: BMW همون خر خودمونه ولی با کلاس تر

م
جوک

صبحی از خواب بیدار شدم رفتم تلفن رو جواب دادم دو بار الو به داداشم گفتم بعد داداشم که پشت تلفن بود کار مامانم داشت منم داد زدم الوووووووووووووووووووو مامان تلفن کارت داره :D داداشم صداش از پشت تلفن میومد که داره تلفن رو میخوره منم از صحنه ی صوتی (سوتی ثوتی و ...) جیم شدم ولی هنوز تو خونه تحت تعقیبم واسه سوتیم

م
جوک

فانتزی من اینه که بدون اینکه مثل انتر ورجه وورجه کنمو صدا خر بدم و زیپیلک بزنم یک دختری بم بخنده والله بغران مردیم تا خل بازی در نیاوردیم کسی حساب خر دمه کوچشونم نمیکنه مارو بعد اینکه بک خندید از بس اشک شوق ریزم اب شم برم تو افق محو شم

م
جوک

خدا بزنه تو کمرم اگه دروغ بدم یکی از اقواممون که دختره یک دوست داره 17 سالشه باباشم ثروتمنده واسش apple 5 و تبلت میخرن خلاصه این دختره امده بیش اقوام ما دردو دل کنه اقوام برسیده مشکلت چیه میگه از دست بابا مامانم خسته شدم خیلی بم کار میدن (کار کردن یعنی اب اوردنو این کارا)بعدم گفته من با یکی ازدواج میکنم که بهم ظلم نکنه .
عجب ما میریم همالی (حمالی) میکنیم هنوز یک apple 1 نداریم این اینارو داره بعدم ناله میکنه عجببببببببببببببببببببببببببببببببب

م
جوک

اقا (مهندسم دیگه سواد دارم)( حالا 5 6 سال دیگه میشم)بچه که بودم رفته بودیم بیرون تفریح. اتیش روشن کرده بودیم من یک چوب برداشتم گذاشتم رو اتیش چوبش قرمز شده بود بعد پسر عموم که کوچیک تره خودم بود خم شد سنگ برداره منم یاد یک برنامه افتادم که امد سیخ داغ زد پشت یه موجودی بنده هم به یاد اون برنامه امدم سیخرو زدم پشت بچه بدبخت اونم که داشت از درد میمرد منم یک کتک درست حسابی از پدر بزرگوار نسیبم شد .خدا زیادشون کنه با این برنامه هاشون مارم اغفال کردن

م
جوک

14 15 سالام که بود(دیگه داشت سیبیلام در میومد) یک همسایه داشتیم که یک گودزیلا داشت خیلی اذیت میکرد یک روز من داشتم تو کوچه میچرخیدم این گودزیلا نمیدونم چیش بود سنگ برداشت زد تو سر ما سر ما هم شکست منم اولین بارم هم بود جاییم میشکست منم روزه قبلش تو تلوزیون شنیدم که اگه خون ازت بره میمیری تو همون زمان یاده این افتادم منم مثل یک بچه 5 6 ساله زدم زیر گریه (اصن فک نکنین سوسول بودما با سیبیلای در نیومدم اصن)

م
جوک

اغا میدونین دلیل اینکه عاشق زبان خارجم چیه ؟(اخه شما باید از کجا بدونین خر)ادم درگیر یعنی من که تو پرانتز چرت مینویسم حالا به هر حال من زیادی زبان میخوندم تو راهنمایی همیشه هم زیر 18 نمیومد نمرهام یک روز تنبلی کردم واسه یه مستمر نخوندم 14 بردم معلم هم ما هم با خودش درگیره واسه این 14 امد یک کف گرگی ناد تو گوشمون چپ و راست رو گم کردیم بعد زدیم زیر گریه نامرد دلش رحم نیومد مارم برد دفتر مدیر گفت چرا نخوندی من گریه کردم دلیلی هم نداشتم چیزی نگفتم معلم ... امد یکی دیگه ناد تو گوشم بعد سیری فوش خورد دو سه روزم تو دلم میگفتم عمرا اگه درس بخونم واسه زبان تا چشه معلم در بیاد هفته بعد امتحان گرفت بنده 20 گرفت�
لایک=خیلی بد بخت و سوسلم :D