بچه بودم بودم با مادرم رفتم مراسم ختم یه پیرزنی بعد اين حاج خانوما خودشونو ميزدن, گريه و زاري و اينا يه دفه يكيشون خودشو انداخت زمين كه مثلا غش كرده الكيااااا ... منم كه كنارش بودم يواشكي قلقلكش دادم يه دفه خندش گرفت كه نگو همه تعجب كردن كه اين غش كرده بود چطور خندش گرفت!! خلاصه بنده خدا خيلي ضايع شدمنم سريع خودمو گم و گور كردم