دوستم میگفت:
ظهری دراز کشیده بودم گوشیم دستمهمه خونواده هم هرکدوم مشغول به کاری هو یه آهی کشیدمو گفتم..هی روزگار یکی نیس تو این ماه رمضونی یه خوشکل دختری ماچمون کنه گشنگی یادمون بره...بابام که جفتم بود تا بخودم اومدم دیدم یه پس گردنی زد تو صورتم مادرم داشت جارو میکرد ..جارو رو دقیق زد وسط نافم اگه میرفت المپیک مدالو اورده بودیم آجیمم از اونور با خنده گفت:پس یه روز قبل ماه رمضون اون کی بود که پشت کوچه هی تند تند ماچش میکردی تا خواستم در برم بابام یه زیر پا داد..تا میخورد زدنم نامردا