یکی از فانتزی های دوران بچگیم این بود که سوار هواپیما بشم وقتی اون بالا هستم کسایی که از پایین واسم دست تکون میدن من هم واسه اونا دست تکون بدم.
@hadi0457 · ۴۵ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
یکی از فانتزی های دوران بچگیم این بود که سوار هواپیما بشم وقتی اون بالا هستم کسایی که از پایین واسم دست تکون میدن من هم واسه اونا دست تکون بدم.
پارسال رفته بودیم تفریح بیرون .بچه ها هم مشغول بازی بودن خواهر زادم که 3 سالش بود یهو گفت بچه ها بیاین سوسک پیدا کردم همه بچه ها دوان دوان رفتن سوسکو ببینن....
یه هویی گفت سوسکو بکشم؟؟؟
برادر زادم که 4 سالش بود گفت نه گناه داره آخه اونم مثل تو یه حیوونه...
مارو میگی فقط تایک ساعت درختا رو گاز میزدیم...
مامانم میگه 25 سالت شده نمیخوای سر و سامون بگیری
میگم یعنی زن بگیرم؟
میگه پـَـ نـَـ پـَـ ۱۲ ساعت کمه ۲۴ ساعته برو تو اینترنت باعث افتخار ما و فامیل شو
یکی از فانتزیام اینه که توی خیابون کنار یه کارتن خواب و گدایی بزنم کنار پارک کنم از ماشین پیاده شم ، طرف که اومد دستشو دراز کرد سوییچ رو بندازم تو دستش بگم : بیاااا ماله تو ! کارتن خوابه هم با تعجب و شوک زدگی بگه : آقا پس خودتون چی ؟؟؟ منم همینطور که دارم میرم رومو برگردونم و بگم : دلم میخواد تا افق قدم بزنم و بعد از چند لحظه دوباره برگردم تا یه لبخندی نرمی بزنم و برم که محو بشم ببینم کارتن خوابه زودتر از من تو خیابون محو شده باشه !!!
مامانم یه قابلمه جدید خریده بعد امروز به شوخی گفتم اگه توش خط بندازم چیکار میکنی ؟؟؟ برگشت گفت هیچی فقط یکی مثل همون خط میندازم رو صورتت …
من :|
روحیه عاطفی مادرانه o-O
لنگ و چاقو ضامن دار :|
سازمان حمایت از کودمان بی سرپرست O-O
عاغا من نمیدونم اونایی که یه کلمه رو دو سه جور مینویسن مسخره بازی در میارن یا سواد(صواد-ثواد-سواط-ثوات-صوات)ندارن.
یکی از فانتزی های من اینه که بازیکن فوتبال بش�
اونوقت دعوت بشم به تیم ملی
بعدش توی یه بازی حساس در حالی که بازی مساوی هست من مثل سوباسا ازارا(اوزارا-عزارا-اضارا-عظارا) توپ رو از وسط زمین شوت کنم به طرف دروازه بعد توپه بخوره توی شکم دروازه بان و دروازه بان همراه توپ بره به طرف دروازه و وقتی رسید به خط دروازه
((ادامه داستان در برنامه بعد))
مادرم بهم میگه میدونی چرا چشمات تنگ هست؟
بهش میگم از بس فهمیده هستم.
میگه نه خنگول
وقتی بچه بودی همش جلو تلویزیون فیلم اوشین رو میدیدی.واسه همینه چشمات تنگ شده.
آخه من اون موقع فقط 2 سال داشتم.
من و چه به فیل�
والا...
مادره ما داری�
ولی اشکال نداره چون مادره
چند سال پیش یادته یه پیام بازرگانی تبلیغ میکرد
یه ماه کرم ببک میزد بعد خیلی خوشکل میشد
میگفت حالا ماه شد�
هیچی دیگه
میخواستم بگم تو هم برو این کرم رو بخر و استفاده کن نکنه یه فرجی شد.
اگه دروغ میگم گوشی آیفون 5 داداشم تو حلقم.
یادتونه چندین سال پیش یه برنامه کودک نشون میداد به اسم دوقلوها
این دو تا دست هم و میگرفتن بعد یه نور افسانه ای از دستشون میومد بیرون و خیلی قوی بود
هیچی عاغا میخواستم بگم منم اون موقع خواهرم و میبردم مغازه بقالی بعد هر چی دستش و میگرفتم تا جنسهای بقالی بره توی خونه ما اون نوره تولید نمیشد.
نمیدونم چرا کار نمیکرد؟؟؟