ه

هرمز

@هرمز · ۱۹ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

د
دپرس ۱۲ سال پیش
جوک

جاتون خالی یه ماهه پیش شمال بودیم هوا هم شرجی . این پشه ها هی از عرقای ما میخوردن مست میکردن نمی فهمیدن چقدر خون خوردن . صبح که پا شدیم این بدن ما شده بود عینه سرعت گیرای خیابون اولین کاری که کردیم رفتیم بیمارستان یکی دو واحد بهمون خون تزریق کردن . یه همچین پشه های خونخواری داریم ما . خدائیش حقشون نیست بخاطر مستی فلکشون کنن ؟ عایا؟

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از آرزوهام اینه که وقتی دارم با ماشین آخرین مدل (مثلا لامبورگینی یا آئودی تی تی) تو خیابون رانندگی میکنم ییهو سر از تونل زمان در بیارم و برم اون زمانها که تازه ماشین اومده بوده تو ایران . خدائیش دیدن داره قیافه آدمهای اون دوران . تصورشو بکن وقتی داری با دنده یک آروم رو سنگ فرشای خیابون از جلوی چشمهای از کاسه درومده و فکهای به زمین چسبیده رد میشی ؟؟؟؟

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم تو پارکینگ عمومی . وقتی میخواستم خارج بشم یارو حواسش(هواسش حواصش) نبود .منم سریع اومدم بیرون . بازم نفهمید . دنده عقب گرفتم بهش میگم اگه من دزد بودم و ماشین و دزدیده بودم تو چکار میکردی . برگشته میگه خوب پلاکش و بر میداشتم .
خدائیش ببین با کیا شدیم 75 میلیون .
.
ای خدا مورِه بوکوش ..
انجمن حمایت از ما دهه پنجاهیا . . .

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

دخملم و بردم خونه پدر خانومم . دائیش میگه جیگر دائی رو آووردید .
بهش میگم پ ن پ سرویس شخصیتونم . بوق زدم نیومدید گفتم بیام تو یه چائی با هم بخوریم .
حالا اونم پررو میگه : پس وایسید با هم تا یه جائی بری�
خوبه داماد بزرگ خونواده ام.
این دهه هفتادیا خدائیش پادشاهی می کنن
.
.
.
انجمن حمایت از دهه پنجاهیا . . . .

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

با دخملم رفتم مغازه .... (ناگفته نمونه 1/5 سالشه ) میخوام براش ساندیس بخرم اشاره میکنه میگه نهههه . . اووووون . میگم به دردت نمیخوره عجیجم .این یکی خوبه ... میگه نههههه ...اوووون .
خوش بحالشون .خوش به حال این دهه نودیا
.
.
.
ما دهه پنجاهیا جرات نمیکردیم بگیم چی میخوایم..حتی جرات نمیکردیم همسر خودمون و انتخاب کنیم .(البته ما که جنگیدیم .طفلی اونا که نتونستن )
.
.
.

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

یادمه اولین بار که سوار هواپیما شدم میخواستم برم دستشوئی (این گربه همسایه تو حلقم اگه دروغ بگم ) خلاصه وقتی رفتم تو هرچی نگاه کردم نفهمیدم باید چجوری گلاب به روتون کارمو بکنم .خلاصه چیزی که به مغزم رسید این بود که برم بالای توالات فرنگیه رو دوپا بشینم . چشتون روز بد نبینه نزدیک بو پام سر بخوره .دیدم فایده نداره . اومدم پائین . یه دستمو زدم به دیوار خودمو کج کردم دیدم بازم نمیشه ..آخه هنوز خدمت نرفته بودم که بلد باشم . . . . آقا چشتون روز بد نبینه .دست از پا دراز تر اومدم بیرون ..45 دقیقه با مشت رو شکمم میکوبیدم تا بالاخره رسیدیم فرودگاه . همه اینها به درک . تو فرودگاه یارو رفته بود تو مگه ول میکرد . هرچی بود نگه داشته بود بیاد به غربت بریزه . . . ولی آخرش به خیر گذشت . . .

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که وقتی وارد محیط کارم میشم همه جلو پام بلند بشن و بگن سلام آقای رئیس ومن در حالی که یه گوشه لبمو کج کردم و لبخند ژکوند میزنم سری تکون بدم و بعد از چندتا پله برم بالا وارد دفتر کارم بشم و بدون اینکه دستور بدم نوشیدنی همیشگیمو بیارن . بعد از کمی نشستن روی صندلی چرمی .. بلند بشم ودر حالی که یه دستم پشته کمرمه و دارم نوشیدنیمو مزمزه میکنم از بالا کارمندامو نگاه کنم .در همین لحظه منشیم وارد میشه و میگه . . . .
.
.
.
.
.
.
. ده نه ده ............نمیشه که همه مسائل کاریمو لو بدم......

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که تو همه خونواده ها قدر عروس و دامادی رو که با اینکه از حرص داره می ترکه ولی حرمت نگه می داره و حرف نمیزنه رو بدونن . چرا خونواده ها قدر داشته هاشونو نمی دونن.
داماد خوب :-((((
برادر زن خیلی خوب :-(
سازمان حمایت عروس و داماد های خوووب :-*

د
دپرس ۱۳ سال پیش
جوک

معلم فیزیکمون داش درس آسانسورها رو میداد . میگفت اگه فردی با 90کیلو وزن تو آسانسور باشه و آسانسور با 1متر بر ثانیه به سمت پائین حرکت کنه وزن اون فرد چقدر میشه . خلاصه عددا رو گذاشتیم تو فرمولو وزن یارو رو به دست آووردیم .
این بار گفت : حالا میخوام سختش کنم . اگه فردی با 140 کیلو وزن با سرعت 20 متر بر ثانیه به سمت بالا بره حالا چه اتفاقی واسه فرد میوفته .
تو اون گیریویری یههو گفتم خوب معلومه سر یارو از تو ...ش در میاد
بعد از چند ثانیه کلاس مثه بمب ترکید . معلممون هم منم از کلاس انداخت بیرون .
خدائیش شما بگید ......... 20 متر بر ثااااااااانیههههههههههه . . . . .اونم به سمت بالااااااااااا ....