R

RoShan

@r0shan · ۴۰ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳ رأی)

_
_-_-_-_راه شوسه _-_- ۱۰ سال پیش
پیام

سرباز به خانه آخر رسيد
وزير شد
اما نميدانم
او به من رسيد
يا من به او رسيدم
كه بي درنگ مات حركاتش شدم....
لامذهب
سرنوشتم اسب ديوانه ايست كه
جفتك مي اندازد به بود و نبود�
و اخرين پناهم قلعه ي آرزوهايي بود
كه با عشق ساخته بودم و به فنا رفت
مهم نيست كه زندگي را باختم اما
كاش ميدانستي تنها اورلوك من دل بستن به تو بود...
و بدان تو هرگز قهرمان نبودي
من تو را قهرمان مي پنداشت�
ن. روشن

_
_-_-_-_راه شوسه _-_-_-_ ۱۲ سال پیش
پیام

رفته بودم بازار
میزدند زن ها زار
می کشیدند موی هم
میزدند پهلوی ه�
تا خرند جورابکی
یا ببخشید شورتکی
از برای پدران
یا برای شوهران
ما هم انجا بودیم
در میان یک نبرد
تا که میشد خوردی�
سیلی و فحش و لگد
عاقبت پیروز شدیم
و یک غینمت یافتی�
آن هم یک شورت مامان دوز
از برای یک پدر
شعر طنزی از دخترت نیلوفر روشن فقط برای خندوندن پدر
بابایی روزت مبارککککککککککککککککک

_
_-_-_-_راه شوسه _-_-_-_ ۱۲ سال پیش
جوک

مورد داشتی�
روز دانشجو به دانشجوها یه کتابی دادن که روی جلد اون کتاب نوشته شده بود (دانشجو باید سیب زمینی نباشد) اما بهتربود با این کارای مسئولین و وضع و اوضاع دانشگاه روی جلد کتاب می نوشتند***باید با دانشجو مثل سیب زمینی برخورد نکنند…!!!!**
وااااااااااااااااااااااالاااااااااااااااااااااااااااااا

_
_-_-_-_راه شوسه _-_-_-_ ۱۲ سال پیش
جوک

مورد داشتیم
پسره با موهای فشن و سیخ سیخی رفته بیرون و کفتره سرشو با چمن اشتباه گرفته و به روش سنتی کود رسانی کرده ...خلاصه از این به بعد مراقب باشید=))
راستی دلتون بسوزه که نمیتونید از کلیپس به عنوان سپر محافظتی استفاده کنید خ خ خ خ الان دیگه باید به فکر یه کلاه کاسکت واسه سر مبارکتون باشید =))

_
_-_-_-_راه شوسه _-_-_-_ ۱۲ سال پیش
پیام

<p>
خیـــانت به سبک ایـــــــــــرانی
روی تکه کاغذی نوشت مرگ پایان خوشی است اگر که زندگی برایت بدتر از جهنم باشد.تیغ را محکم بین انگشتانش فشار داد و روی شاهرگش گذاشت .چشمانش را ارام بست و زیر لب شروع به شمارش کرد.
یک
دو
سه
مادر ببخش و خون فواره زد بر روی کاشی های سفید حمام.ناگهان &hellip;
از خواب پرید.ترسیده بود و نفس نفس میزد .گلویش هم کاملا خشک شده بود .به سمت آشپزخانه دوید و بطری آب را تا انتها سر کشید.
هنوز قلبش به سان گنجشک میتپید . با خودش گفت عجب خوابی دیدما پوووووووف .جون دادن هم عجب دردی داره خوب شد به خاطر یه خیانت همچین کاری و با زندگیم نکردم.
لباس هایش را پوشید و به سمت خانه ی نامزدش حرکت کرد .باید کارش را یکسره میکرد .همچین زن گستاخ و بی حیایی به درد او نمیخورد .
خیابان ها ی شهر کاملا خلوت بودند .اسمان به رنگ طوسی در امده بود و سکوت و غم از اسمان میبارید.
حس وحشت به تمام سلول های خاکستری مغزش منتقل شده بود .دست و پاهایش کمی میلرزیدند .
صدای سکوت همه ی فضای شهر را فراگرفته بود .نه اتوموبیلی بود نه وسایل نقلیه دیگری ، حتی صدای خنده ی کودکی در شهر نبود تا این سکوت کشنده را بشکند .گاهی تک و توک افرادی را میدید که مثل خودش وحشت زده بودند .
حس کرد باید با کسی صحبت کند. اب دهانش را قورت داد و به سمت دختر جوانی که از انطرف خیابان عبور میکرد حرکت کرد .
وقتی به او رسید سلام ارامی کرد .دختر جوان تا او را دید فریاد زد وگریخت .پسر بلند تر فریاد زد: دختره ی دیونه من فقط سلام کردم .
به خیابان منزل همسرش که رسید تمام خشمش را یکجا جمع کرد .
چند قدم جلوتر نرفته بود که جوان کریه المنظری از بالای درخت با صدای بلندی گفت :کجا میری جوجه فوکلی ؟
پسر تا او را دید نفسش به شماره افتاد
اما تمام جرائتش را جمع کرد و گفت : تو اون بالا چی کار میکنی میمون؟ جوان با یک حرکت از بالای درخت به پایین پرید
و به چشمان وحشت زده ی پسر زل زد و خندید.جوان فقط به او نگاه میکرد و میخندید .فقط میخندید
پسر از جوان پرسید چرا میخندی؟جوان که سعی داشت جلوی خنده اش را بگیرد گفت هیچ.
پسر با صدای بلندی فریاد زد :چه بلایی سر شهر اومده؟چرا کسی بیرون نیست؟چرا شهر انقدر متروک و ساکته؟ انگار خاک مرده به تمام شهر پاشیدن
جوان کریه المنظر گفت بگیر بشین تا همه چیز رو برات تعریف کنم.
پسردر خیابان بیابان صفتی کنار جوان نشست تا همه چیز را بشنود
جوان گفت:اسمت محمدِ اره؟
&ndash; تو از کجا میدونی
-۲۱ سالته اره؟
اره اما تو از کجا میدونی ؟قیافت خیلی اشناسا
-نامزدت بهت خیانت کرده و تو اون رو با پسری تنها داخل خونشون دیدی که داشتند ماهی پلو میخوردند و نامزدت به پسر ابراز علاقه میکرد و اونو میبوسید.درسته؟
-اره اما نگفتی تو از کجا میدونی؟
-اخه پسره ی الدنگ اگه دیروز یکم صبر میکردی و اون مسخره بازیا رو نمیوردی و به حرف زنت گوش میکردی میفهمیدی من برادرشم که بعد از دوازده سال به ایران برگشتم .
اونوقت نه من از خنده و تیغ ماهی میمردم نه توی ابله میرفتی تو کما</p>

_
_-_-_-_راه شوسه _-_-_-_ ۱۳ سال پیش
پیام

ته دنیا کجاست؟؟؟
چند ماه دیگه قرار بود پای راستش رو قطع کنند اما اون از این قضیه خبر نداشت …
قلبشم این چند روزه حسابی ریپ میزد اما اون روز مثل بچه ها دستاشو باز کرده بود و از روی جدول های کنار خیابون رد میشد .
با خنده بهش گفتم چه خبره تو اسمونا سیر میکنی؟ بپا نخوری به اون هلی کوپتره …اما جدی جدی داری نور بالا میزنیا ؟ خبریه؟
گفت دارم تمرین میکنم گفتم: نکنه میخوای بند باز بشی …
گفت دیگه ته خطم …دارم واسه گذشتن از پل صراط تمرین میکنم .گفتم خودم نوکرتم هستم .تا ته دنیا خودم کولت میکنم .
گفت مگه میدونی ته دنیا کجاست؟؟؟
خندیدم و گفتم نه تو چی؟تو میدونی کجاست؟
دستامو گرفت و گفت زمین کاملا گرده پس میتونه همینجایی که وایسادی سر و ته دنیا باشه .
میتونه همینجایی که هستیم ته دنیای یکی دیگه باشه یا شایدم اول دنیای خیلیای دیگه …
خندیدم و گفتم حرفای بی سر و ته زیاد میزنی اومد تو اغوشم و چشماشو بست و اروم گفت :ولی سر و ته دنیای من تویی …
اومدم بگم سرو ته دنیای منم تویی مهتاب اما اون دیگه نفس نمیکشید …
داد زدمـــــــــ دنیــــــــــــای من تویـــــــــــــــ مهتاب اما اون هیچی نمیگفت …هیچی…
هیچی نمیگفت…درست مثل همون روزی که ازش خواستگاری کردم …اروم بود و نجیب و معصو�
دیروز مادرم میگفت بیچاره زنت ناکام از دنیا رفت…اما من میگم تو این زمونه مگه کسی هم به کامه؟