این روزا یا صبحِ خیلی زود بیدار میشم،یا دمِ ظهر...
میدونین چرا؟!
چون همه فکر کنن پُفِ چشام،واسه اینه که بد خواب شدم...
نه واسه گریه...
@Shahrivar7373 · ۱۹۸ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۳۳۰ رأی)
این روزا یا صبحِ خیلی زود بیدار میشم،یا دمِ ظهر...
میدونین چرا؟!
چون همه فکر کنن پُفِ چشام،واسه اینه که بد خواب شدم...
نه واسه گریه...
دلتنگم!!!نه دلتنگِ تو...
دلتنگِ اینکه یه روزی هوامو داشتی...
دلتنگِ اینکه هر لحظه به یادم بودی...
دلتنگِ هر دقیقه شنیدنِ صِدات...
دلتنگِ تا صبح بیدار موندنت،فقط بخاطرِ اینکه دلِ من گرفته...
دلتنگِ اینکه اِسمَمو سوالی صدا کنی...
دیدی؟؟؟من که دلتنگِ تو نیستم...
یادته هر وقت میگفتم حوصلم سر رفته،میگفتی:چراااااااا؟
داری به من اس میدی،نباید حوصلت سر بره...
حالا کجایی؟؟؟حوصلم سر رفته بِخُدا...
من نمیدونم این آدما،یهویی این همه احساس رو چیکار میکنن؟
تا 2 روز پیش،همه جوره دوسَم داشت،مواظبم بود....
اما امروز........!!!
ولش کن...
یه وقتایی هم هست...
نه!همیشه...
که دوس دارم فقط مثلِ سابق،یه بار،با مهربونی صِدام کنی...
منم بگم:جانــــــــــــم؟؟؟
میدونی...یه وقتایی لازمه که عشقت،یهو ولت کنه و بره...
موندنش...بی محلی هاش...سرد شدنش...
بیشتر زَجرِت میده....!!!
واست پیش اومده که وقتی میبینیش،راهتو کج کنی و از یه طرف دیگه بری؟؟؟
واسه من پیش اومده...
چون طاقت ندارم ببینمش و بهم محل نذاره...
یه وَقتایی هم هَست که دوس نداری حتی دوباره بِبینیش!!!
میدونی چِرا؟!
نه اینکه اَزش بَدِت بیادا.....نه!!!
فَقَط دیگه جونی واسَت نمونده که بتونی نداشتنشو تحمل کنی...
قبلا"هر وقت ناراحتم ميكرد،ميگفتم بي خيال...ما فقط با هم دوستيم،آخرش جداييه ديگه!!!
ولي از وقتي كه گفت دوست دارم.........
ولش كن...!!!
خيلي سخته كه آدم ندونه بايد بره يا بمونه...؟
تصميم ميگيري بري...ولي بازم حرفاي عاشقانه ش شروع ميشه....
ميخواي بموني...ولي بازم بي محلي هاش شروع ميشه....
خداياااااااااااا؟؟؟
تكليف من چيه؟؟؟!!!
يه زماني فكر ميكردم چقد من دوست داشتني ام كه دور و ورم انقد شلوغه...
انقد همه هوامو دارن كه اصلا"نميدونم غصه چي هست؟؟؟
اما اشتباه ميكردم...
همه ي اون قشنگي هاي زندگيم بخاطر وجود تو بود...
ولي حالا...
ولش كن...
بچه كه بودم از اينكه شب بشه خوشم نميومد...چون از تاريكي ميترسيدم...
بعدها از شب خوشم ميومد...چون تا صبح با عشقم sms بازي ميكردم...
اما الان...
بعد از اينكه اون كنارم نيست...بازم از اينكه شب بشه خوشم نمياد!
چون از تنهايي و گريه ميترسم...!!!
ميگن عادت رو با عشق اشتباه نگيرين!!!
آخه من اگه عاشقش نبودم كه بهش عادت نميكردم:(
چقدر خوبه آدم آلزايمر بگيره...
اون وقت ديگه همه چي رو فراموش ميكنه...
ديگه خاطرات يادش نمياد كه آزارش بده...
راستي تو هم آلزايمر گرفتي كه هر چي بينمون بود رو يادت رفت؟؟؟
تنهايي كه شاخ و دم نداره!!!
همين كه وقتي تو يه جمع هستي ولي دلت اونجا نيست...
همين كه گوشيت صداش در نياد...
همين كه خوشحالي و ناراحتيت واسش فرقي نكنه...
همين كه ....
هميه ي اينا يعني تنهايي!!!
خيلي بده كه يه نفر مغرور باشه واسه زمين و زمان....
ولي به خاطر يه نفر غرورشو ناديده بگيره...
ولي دقيقا"همون يه نفر عين خيالشم نباشه...!!!
اينقدر اين روزا گريه ميكنم كه همه فكر ميكنن از زياد خوابيدنه!!!
مامانم...بابا جونم...بخدا من شبا تا صبح اشك ميريزم كه اين شده وضعيت چشمام!!!
ميخوام يه دعا كنم...همه بگين آمين!
خدا جونم...ازت ميخوام يه روزي برسه كه اين قسمت تنهايي هيچ پستي نباشه و همه به عشقشون برسن...يعني ميشه؟؟؟
لايك=آمين
من كه قبلا"راحت و بدون دغدغه ميخوابيدم...
چرا اومدي منو به شب بخير گفتنات عادت دادي؟؟؟
ديگه نميتونم شبا راحت بخوابم...بي انصاف چطور دلت مياد اينجوري داغونم كني؟؟؟
من به شب بخير گفتنات عادت كردم :(
ميگن اگه غرورتو به خاطر يه نفر ناديده بگيري و بشكني...يعني عاشقانه اون يه نفرو دوس داري...!!!
بخدا من خيلي وقته غرورمو بخاطر تو شكستم...هر چي بهم ميگن يه ذره غرور داشته باش...گوش نميكنم...آخه ميدوني چيه؟؟؟
بخدا من دوستت دارم!!!