h

hamed_mazandaran

@hamed_taji · ۲۲۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۵۶ رأی)

h
hamed_mazandaran ۱۲ سال پیش
پیام

لبیک یا حسین یعنی....
زنی که فرزندش را به میدان رزم میفرستد،
و وقتی سر فرزندش را برای او می آورند، او را به خانه میبرد،
گرد و خاک و خون صورت او را پاک میکند و میگوید:
فرزندم از تو راضی ام . تو مرا نزد فاطمه زهرا (س)، رو سفید کردی....
لبیـک یـا حسیـن علیـه السـلا�

h
hamed_mazandaran ۱۲ سال پیش
جوک

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ
ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ ﺷﺎﺭﮊ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻢ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪﻩ
ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﺎ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺘﻮﻥ ﯾﻪ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﯿﺮﻡ ...
ﻣﻨﻢ ﺣﺲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯿﻢ ﮔﻞ ﮐﺮﺩ ﮔﻮﺷﯿﻢ ﺭﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ...
ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﺮﺩ که ﺩﯾﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺯﻧﮓ
ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﻣﯿﺂﺩ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ، ﯾﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺩﺭآﻭﺭﺩ
ﯾﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺯﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺁﺧﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻦ
ﺩﺳﺖ ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ ...

h
hamed_mazandaran ۱۲ سال پیش
جوک

ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺰﺍﺭﯾﻦ ... ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺧﺘﺮ
ﺧﺎﻧﻮﻣﻬﺎ ... ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﯼ ﻫﻔﺘﻪ ﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ 22 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ
ﻃﺮﻑ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻓﯿﺴﺒﻮﮐﺶ ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﻧﺰﺩﯾﮏ
ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﺵ ، ﺑﻪ ﯾﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺗﻮﯼ ﻧﯿﺎﻭﺭﺍﻥ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﺸﻪ، ﻭ
ﺷﺐ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﯿﺸﻦ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﺮﻥ. ﻭﻟﯽ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ
ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻧﻪ ... ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﻞ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻣﯿﺮﺳﻦ ﻭ
ﻣﺎﺷﯿﻨﺸﻮﻧﻮ ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﭘﻼﮎ
ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﺪﻥ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺟﻔﺘﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﻕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ
ﻭ ﺩﺭﺟﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻥ . ﯾﻪ ﺳﺮﺍﯾﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﻐﻠﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ
ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﭘﻠﯿﺲ ﻋﻠﺖ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﻣﯿﺪﻩ
ﮐﻪ : ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﮐﻠﯿﭙﺴﺸﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﮐﻞ ﺑﺮﻕ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻩ . ﺍﮔﻪ
ﻏﯿﺮﺕ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﻪ
ﺷﺎﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺠﺎﯾﻊ ﻧﺒﺎﺷﯿﻢ ...
بـــاتـــشــــکر

h
hamed_mazandaran ۱۲ سال پیش
جوک

داشتم أمار جهاني بيشترين کساني که بهشون فحش ميدن رو ميخوندم آمار ايران نظرم رو جلب کرد ....
عکاس عکس شناسنامه
داور فوتبال پلي ستيشن
مراقب سر جلسه امتحان
گوينده ي تلفن همراه که ميگه دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است
خود مشترک مورد نظر

h
hamed_mazandaran ۱۲ سال پیش
جوک

شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟
شيخ بيدرنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ي نامساوي تقسيم نمود و گفت : سالهاست که هيچ خري بين دو راهي علم و ثروت گير نميکند .....
مريدان در حاليکه انگشت به دندان گرفته ولرزشي وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلي عيان ساز تا جان فدا کنيم .....
شيخ گفت :در عنفوان جواني مرا دوستي بود که با هم به مکتب ميرفتيم ، دوستم ترک تحصيل کرد من معلم مکتب شدم...
حالا او پورشه داره...من پوشه...
او اوراق مشارکت دارد،ومن اوراق امتحاني...
او عينک آفتابي من عينک ته استکاني...
او بيمه زندگاني.من بيمه خدمات درماني...
او سکه و ارز...من سکته و قرض....
سخن شيخ چون بدينجا رسيد مريدان نعره اي جانسوز برداشته و راهي کلاسهاي آموزش اختلاس گشتندي ....