مولای رئوفم ؛
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است "السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا "
@mnc. · ۲۵۳ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۶۱ رأی)
مولای رئوفم ؛
دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است "السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا "
وقتی که راه نمیروی، نمیدوی!
زمین هم نمیخوری!
و این"زمین نخوردن" محصول سکون است نه مهارت!
وقتی که تصمیمی نمیگیری، کاری نمیکنی؛ اشتباه هم نمیکنی و این "اشتباه نکردن" محصول انفعال است نه انتخاب!
.
خوب بودن به این معنی نیست که درهای تجربه را بر خود ببندی و فقط پرهیز کنی!
خوب بودن در انتخاب های ماست که معنا پیدا میکند...
شازده كوچولو پرسيد:
با غم از دست دادنش چطور كنار بيام؟
روباه جواب داد:
اول مطمئن شو كه بدست آورده بوديش
بعد غمگين شو...!!!
بخش عمده ى زندگى ما در تَوَهم ميگذرد
توَهم مالكـ بودن...!!!
سنت اگزوپری
داداشم بخاطر اینکه به بابام ثابت کنه واسه خودش مردی شده و موقع زن گرفتنشه!
.
.
.
.
.
.
.
.
میره کولرو خاموش میکنه !
زن ها ميتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند...
آواز بخوانند...
گلهای باغچه را قلمه کنند...
غذاي دلخواهت را تدارک ببينند...
کودکانه با بچه ها بازی کنند...
زن ها ميتوانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند...
ببخشند و بخندند...
تو
از طرز ارایش موهايش...يا رنگ لب هايش...لباسش...يا حتي حرف هايش...
هرگز نميتواني حدس بزني
زني که روبرويت ايستاده
دلتنگ يا دلشکسته است...
زن بودن کار ساده ای نیست...
مادری که میگی عروسم باید هم خشگل باشه، هم پولدار، هم کدبانو...
یه لحظه بیا اینجا کارت دار�
.
.
.
.
.
.
تا حالا به قیافه پسرت دقت کردی عایااااااااا؟!
من نمیدونم
یهودی ها که روزه ی سکوت میگیرن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سحر پا میشن سر و صدا میکنن؟ ؟
کودکی به مامانش گفت: من واسه تولدم دوچرخه میخوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت: آیا حقته که این دوچرخه رو واسه تولدت بگیریم؟ بابی گفت: آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو - بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه، کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمیاد. برای همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پاره اش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پاره اش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یه کمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مریم مقدس رو دزدید و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه! اگه می خواهیش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
امروز فلشمو تو ماشین بابام جا گذاشته بود�
شب ک اومد خونه در زد گفتم کیه؟؟؟
گفت:
.
.
.
.
.
.
حااااااااااااامد پهلاااااااااااانه
"انشاءالله هر جا که میری، یه نفر مثل خودت سر راهت باشه".
این جمله میتونه زیباترین دعای خیر و یا بد ترین نفرین ممکن باشد!!!
بنگر که برای تو، دعاست یا نفرین!
هر وقت خواستی در مورد دیگران قضاوت کنی؛
آروم تو دلت بگو :
"مگه خودم کیم ؟!!!"
تصمیم ها تنها آغاز یک ماجرا اند.
کیمیاگر - پائولو کوئلیو
"دوست داشتن"عضوي از بدن است،
درست است که همه فورا به فكر"قلب"ميافتند ولي من ميگویم كه"دوست داشتن"دندان آدم است!
دندان جلويي كه هنگام لبخند برق ميزند..
حالاتصوركنيد روزي را كه"دوست داشتن"آدم درد ميكند!
آرام و قرار را از آدم ميگيرد!
غذا از گلويت پايين نميرود،
شبها تاصبح به گريه مينشيني...
آنقدرمقاومت ميكني تايك روزميبيني راهي نداري جزاينكه دندان"دوست داشتن"ات را بكشي و بياندازي دور..
بعد..حالا..دندان دوست داشتن را كه كشيده باشي،
حالت خوب است،
راحت ميخوابي،
راحت غذا ميخوري شبها ديگر گريه ات نميگيرد ولي..
هميشه جاي خاليش هست، حتي وقتي از ته دل ميخندي!
دختره پست گذاشته...
"ديم بلاد تنج چوده ما لمجووون"
.
.
.
.
بعد يه روز همکاري با برادراي پليس فتا و با کمک سازمان هاي اطلاعاتي موساد و سيا وبا بهره گيري از طيف سايبري و سيستم هاي کد شکن پيشرفته فهميديم که خانو�
دلش برا ماه رمضون تنگ شده....
تحریم جدید آمریکا :
هیچ کشوری حق نداره به ایران توپ والیبال بفروشه :)))))
سیستم آموزشی ما از اول دبستان تا سال آخر دکترا تنها فرمانبردار تربیت می کند. همه چیز با جمله امری بیان می شود. نرو ! بشین !بیا ! بگو ! نگو ! پرسش های ورقه امتحانی هم جمله های امری هستند.بنویسید!شرح دهید! مثال بزنید! نام ببرید! حتی وقتی هم از چیست و چرا سخن به میان می آید،پرسش در واقع از چیستی و چرایی نیست.منظور طراح محترم سوال این است که آن چیست و چرایی را که من در نظر دارم بازگو کن! (بازهم جمله امری !) اگر طوطی خوبی بودی نمره جایزه می گیری!!
و این یعنی عدم تحقق تولید علم و بازتولید هزاربار
با این که دنیا پر است از لبخندهایی که
پشتشان غرض و مرض است،
لبخندهایی هم وجود دارند
که یخت را آب می کنند!
کشفشان کن...
تـــاب تـــاب عبـــاسی
خـــدا منـــو ننــدازی
میــخوام پناهم باشی
تا آخـــر این بــازی
خــدای دلتنگـــیا�
خــــدای مهربون�
تو حرفامُو میشنوی
بد کردم و می دون�
می دونم از تو دور�
صدای سوت و کور�
من گم شدم تو راهه
خـــــوب و بد عبور�
منُو ببخش که گاهـــی
شــک کردم و شکست�
به ایــن که نزدیــکمی
چشامـــُو ساده بست�
منُو ببخش که گاهی
کـــم میارم میباز�
یادم میره تو هستی
من که پر از نیــاز�
تو دستامُـو مییگیری
هنوز دلـــم روشنه
هنوز نبـض ترانه �
به خاطرت می زنه
هنوز هوامــُو داری
به داد مــن میرسی
قشنگ ترین آرامـــش
جـــز تو ندارم کسی
تــــاب تـــاب عباسی
خـــدا منُــــو نندازی
میخوام پنـــاهم باشی
تا آخــــر این بازی...
وقتی از شغلم واسه کسی حرف می زنم... بعد 2 دقیقه تفکر عمیق می پرسه: نقاشی می کنی دیگه، آره؟!!! پس خیلی آسونه! خوش به حالت!!! رشته من که ریاضیه!!!
وقتی کارمو به کسی نشون می دم بعد از 10 دقیقه چپ و راست کردنش میگه : نمیشد یکمی رنگاشو جیغ تر کنی؟! یکمی زرد و نارنجی و قرمز؟؟ حالا اصلا این چی هست؟!!
وقتی می بینم که یه نفر تو فتوشاپ فقط دماغ کوچیک کردن رو یاد گرفته!!! میاد میگه من هم گرافیستم!!!
وقتی می خوام از کارفرما پول بگیرم: میگه... کارت ارزش نداشته! تایپ و تکثیری سر کوچه ما واسم تو 10 دقیقه انجامش داد تازه اینقدرم پول نگرفت!
وقتی برای یکی از آشناهام طراحی میکنم و آخر هم پولش رو حساب رفاقت نمیده ، بعد همون آدم وقتی تو مغازش میرم جنسشو 2 برابر قیمت مینداره بهم!!!
من باز هم گرافیستم!
حقوق من با حقوق منشی دفترمون برابـــــــره!.....حتی شاید کمتـــــــــــــــر!!!!
وقتی روحیات خاص منو می بینن میگن : طرف خله دیگه! از کاراش معلومه!
وقتی میرم تو یه جمع خانوم خونه دار و بچه دار می گن: قربون دستت دخترم چند تا کاردستی واسه مدرسه ش داره دستتو می بوسه!
وقتی دارم با مداد رنگی تصویر سازی هام رو رنگ میکنم بابام میاد میزنه تو سرم و میگه خاک بر سرت این همه خرجت کردم بری برج طراحی کنی نشستی داری نقاشی میکشی؟!
وقتی دوستام به من به چشم طراح کارت ویزیت مفتی نگاه میکنن!
اما همچنان من گرافیستم! همچنان کارمو دوست دارم! همچنان به گرافیست بودنم افتخار میکنم و همچنان اگه منو بکشن باز هم شغلمو تغییر نمیدم!
بله من گرافیستم!
( لطفا متن را تا آخر بخوانید )
نامت چه بود؟
آد�
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اینك محل سكونت؟
زمین خاك
آن چیست بر گردن نهادی؟
امانت است
قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك
اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك
جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت امید�
شاكی تو ؟
خدا
نام وكیل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟
همین
!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین
همدست در گناه؟
حوای آشنا
ترسیده ای؟
كمی
از چه؟
كه شوم اسیر خاك
آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی
كه؟
گاهی فقط خدا
داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...
ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟
دلتنگ گشته ای ؟
زیاد
برای كه؟
تنها خدا
آورده ای سند؟
بلی
چه ؟
دو قطره اشك
داری تو ضامنی؟
بلی
چه كسی ؟
تنها كسم خدا
در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا