m

mnc.

@mnc. · ۲۵۳ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۶۱ رأی)

آ
پیام

خدایا
مي دانم اين روزها از دستم خسته اي
کمي صبر کن خوب مي شوم...
بگذار باران بزند
دلم بگيرد
ميروم زير آسمانت
دستهايم را مي سپارم به دستت
سرم را مي گيرم به سمتت
قلبم مالِ تو
اشک هايم که جاري شود
مي شوم هماني که دوست داري
پاک
استوار
اميدوار
بگذار باران بزند...!!!

آ
پیام

.. حتی ممکن است این شالگردن
اصلا خوب از آب در نیاید
و تو را گرم نکند اما
هر رجی که ناشیانه می باف�
قلب مرا گرم می کند
و زندگی مان را.
.
.
من این صحنه را از،بچگی دوست داشته ا�
زنی که در پاییز
برای مردی در زمستان
شال گردن می بافد ❤❤❤❤

آ
جوک

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﺰﻧﯽ:
ﻧﻪ ﺣﺮﺹ ﺑﺨﻮﺭ...
ﻧﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﻮ...
ﻧﻪ بی ادب شو ...
ﺑﺰﺍﺭ ﺑﺮﻩ....
ﻓﻘﻂ ﺩﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ sms ﺑﺪﻩ ﺑﮕﻮ:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺩﺍﺭﯼ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ sms ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ....ﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﻡ!!!!

آ
جوک

آقا پسر گلی که مخاطب خاص داری فکر میکنی کسی نمی دونه ..!!
آقا پسر گلی که واسه گوشیت رمز گذاشتی فکر میکنی کسی نمی دونه..!!
سخت در اشتباهی ......
.
.
.
کسی هست که نه تنها رمز گوشیت رو میدونه ، آمار جد و آباد مخاطب خاصتم در اووووورده
و اون کسی نیست جز...
"خواهرت"
:)))))))

آ
جوک

نتایج آزمایشو به دکترم نشون دادم
دکترم گفت:
اولا همه ى دوستات ... خوردن.
ثانیا چربی نخور.
ثالثا عرق نخور.
گفتم دومی و سومی مفهومه اولی رو نفهمیدم
دکترم گفت:
آخه فردا پا میشی میری خونه دوستات هیچی نمی خوری
میگن:چرانميخوري؟
تو هم می گی دکترم گفته
اونام می گن دكترت ... خورده.

آ
پیام

رساله توجیه المسائل ايرانيها !!!
۱_غيبت… تو روشم ميگم.
۲_تهمت… همه ميگن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شيرينى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.
۷_ربا… همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!.
۱۱_بی حجابی... دلم پاکه...

آ
پیام

کسی چه می داند
شاید همین لحظه زنی
برای مرد سیاستمدارش می رقصد
یا پیانو می زند و
آواز می خواند
و جلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد...
کسی چه می داند
شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلر
به خاک وخون کشیدن دنیا بود...
کسی سر از کار زن ها در نمی آورد
با سکوت شان شعر می خوانند
با لب هاشان قطعنامه صادر می کنند
با موهاشان جنگ می طلبند
باچشم هاشان صلح...
کسی چه می داند
شاید آخرین بازمانده ی دنیا
زنی باشد
که با شیطان تانگو می رقصد...
سیاوش شمشیری

آ
پیام

چقدر این جمله زیباست
انسانهای ناپخته
همیشه میخواهند
که در مشاجرات پیروز شوند...
حتی اگر به قیمت
از دست دادن "رابطه" باشد...
اما انسانهای عاقل
درک میکنند که گاهی
بهتر است در مشاجره ای ببازند،
تا در رابطه ای که
برایشان با ارزش تر است
"پیروز" شوند..

آ
پیام

■ هاردی:معذرت میخوام که بهت گفتم احمق!
■ لورل : اشکال نداره، خودم که میدونم احمق نیستم.
● راست میگه
مهم باور ما به خودمونه اگه کل دنیا بگن تو آدم خوبی هستی اما خودت بدونی که بدی؛ پس آدم بدی هستی ...
اما اگه کل دنیا بگن تو بدی و خودت بدونی ذاتت خوب و پاکه پس بدون آدم خوب و درستی هستی ...
● قانون زندگی قانون باور است ●

آ
پیام

ترسناکترین داستان های چندخطی
با صدای چند ضربه به شیشه از خواب بیدار شدم، اول فکر کردم صدا از پنجره میاد، تا اینکه صدا رو از آینه شنیدم...
-------------------------------------------
زنم که کنارم روی تخت خوابیده بود ازم پرسید که چرا اینقدر سنگین نفس می کشم؟ من سنگین نفس نمی کشیدم...
-------------------------------------------
زنم دیشب منو از خواب بیدار کرد که بهم بگه یه دزد وارد خونمون شده. دو سال پیش یه دزد وارد خونمون شد و زنم رو کشت...
-------------------------------------------
با صدای بیسیمی که تو اتاق بچم هست بیدار شدم و شنیدم زنم داره براش لالایی می خونه، روی تخت جابجا شدم و دستم خورد به زنم که کنار من خوابیده بود...
-------------------------------------------
من همیشه فکر می کردم گربه من یه مشکلی داره، آخه همیشه بهم ذل می زد تا اینکه یه بار که دقت کردم فهمیدم همیشه به پشت سر من ذل میزده...
-------------------------------------------
هیچ چیز مثل خنده یه نوزاد زیبا نیست مگر اینکه ساعت 1 شب باشه و خونه تنها باشی...
-------------------------------------------
بچم رو بقل کردم و توی تختش گذاشتم که بهم گفت: "بابایی زیر تخت رو نگاه کن هیولا نباشه" منم واسه اینکه آرومش کنم زیر تخت رو نگاه کردم. زیر تخت بچم رو دیدم که بهم گفت: "بابایی یکی رو تخت منه"...
-------------------------------------------
یک عکس از خودم که روی تختم خوابیدم تو گوشیم بود، من تنها زندگی می کنم...
-------------------------------------------
یه دختر صدای مامانش رو شنید که از طبقه پایین داد میزد و صداش می کرد، واسه همین بلند شکه که بره پایین، وقتی به پله ها رسید و خواست که بره پایین، مامنش به داخل اتاق کشیدش و گفت: "منم شنیدم!"....
-------------------------------------------
آخرین چیزی که دیدم، ساعت رومیزیم بود که 12:07 دقیقه رو نشون می داد و این زمانی بود که یه زن ناخون های بلند و پوسیده اش رو تو سینم فرو کرد و با دست دیگش جلوی دهنم رو گرفته بود که صدام در نیاد. یهو از خواب پریدم و روی تخت نشستم و خیالم راحت شد که خواب می دیدم، که چشمم به ساعت رومیزیم افتاد... 12:06.... در کمد دیواریم با یه صدای آروم باز شد...