گفتنش خیلی سخته اما ازت ممنونم
تمام پیشرفتمو به رفتنت مدیونم ...
@مصلی نزاد · ۵۴ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
گفتنش خیلی سخته اما ازت ممنونم
تمام پیشرفتمو به رفتنت مدیونم ...
زنداداشم اومده بود کمکم اتاقمو تمیز کنیم خستم شد رفتم یه چرتی زدم ... برگشتم دیدم نصفه اتاقم نیست !! خانم همه رو انداخته بیرون ... حالا اینا هیچ فدای سرم ... کارت عروسی داییمو که مامانم 30 سال مثه دسته گل نگه داشته رو پاره کرد بعدم لبخند ملیحی تحویلم میده میگه قدیمی بود بدرد نمیخورد ... شما دیگه قیافه مامانمو تصور کنید ...
خداییش اینم شانسه ما داریم ؟
اون از دامادمون اینم از اینکه قراره عروسمون بشه ...
میدونم یه روز مثله من اینجا تو هم با غصه هات هم تخت میشی ...
من اونقد مرد بودم که ببینم تو داری با کسی خوشبخت میشی ...
این شعرو خودم واسه روز پدر گفتم ...
اسم تورو میارم چشام بارونی میشه ...
نبودنت واسه من جهنمه ، آتیشه ...
وجود تو کنارم مثه یه کوهه پشتم ...
نیستی بخوای ببینی دارم چیا میکشم ...
هرسال همیشه اینروز چشام خیسه پر از اشک ...
نمیدونم چی بگم ؟ فقط ... پدر روزت مبارک ...
بغل میگیرم عکساتو شاید آروم شه آغوشم ...
لباسی رو که دوست داشتی برای آینه میپوشم ...
میخوام باور کنم رفتی ... میخوام خالی شم از رویات ...
همش چشمامو میبندم شاید یادم بره چشمات ...
هنوز وسایل خونه سر جاشه ...
کسی نیست که سلیقش مثله تو باشه ...
هنوز عکس دوتامون روی دیواره ...
هنوز دستام بوی عطر تورو داره ...
روزا با قرص میخوابم ... شبا تا صبح بیدارم ...
همه میگن حالم خوش نیست ... همه میگن جنون دارم ...
علی عبدالمالکی ... جنون
خداییش چقدر ما آدما بد شدیم ... البته استثنا هم هست و آدمای خوب هم پیدامیشه ولی خب کم هستن ...
ما آدما تو لباس پوشیدن ، مدل مو و ... نمیگیم همرنگ مردم باشیم ، میگیم باید متفاوت باشیم ولی توی اخلاق و رفتار میگیم تو این زمونه باید همرنگ مردم باشیم ... چقدر آدمیزاد عجیبه ...!!!!!!!!!!!
خداییش بیاین تو این زمونه ی زشتی که خودمون زشت ساختیمش یکم خوب باشیم ... وبه بچه هامونم خوبی رو یاد بدیم تا شاید نسل بعد بهتر بشه ...
منو مامانم اختلاف سنیمون زیاده . دیشب داشتم بهش میگفتم مثله مامانای باحال باش ...
امروز صبح از اتاقم اومدم بیرون از پشت سر همچین ترسوندم که مثه مارمولک به دیوار چسبیدم ... بش میگم این چه کاریه ؟؟؟ لبخند مرموزی تحویلم میده میگه باحال بود نه !؟ولی ترسیدیااااا ؟؟!!!!!!!!!!!!
مامان جو گیر من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بکوب لایکو به افتخار مامانا ...
خداااااااااا ... اجازه ! من دلم بسته به زنجیر غمت ...
نگاه نکن به جرم من ... نگاه بکن به کرمت ...
فامیل دور : آقای مجری یه چیزی بگم اصلا باورتون نشه ، من بچه بودم ...
آقای مجری : خب ؟
فامیل دور : باورتون شد ؟
آقای مجری : بله باورم شد !
فامیل دور : چجوری شما باورتون شد آقای مجری؟ من خودم باورم نمیشه ...
بزن لایکو به افتخار فامیل دور ...
اسمش فامیله ... فامیلش دوره ...خخخخخخخخخخخخ
اهل دردم از نژاد این اهالی نیستم ...
خانه زار آتشم اما سفالی نیستم ...
تشنه و خشک و عطشناکم ولی ...
اشک میریزم اسیر خوشکسالی نیستم ...
زندگی را مثل ماهی نزر دریا کرده ام ...
پایبند برکه های خشک و خالی نیستم ...
بچه ها همه داریم خواب میبینیم .... پاشید چقدر میخوابید ...
امروز اولین روز زندگیمونه ... باید از امروز شروع کنیم ...
هر کی موافقه لایک کنه ... تا مرحله های بعدو بگم ... اگه کم لایک بخوره نمیگماااااااا ...
سلام اجی پریسا و خاطره ...
من باهاتونم پس تنها نیستید حالا بگید چرا دلتون گرفته ؟؟
انشالا غمو غصه هاتون بره تو دل دشمناتون ...
سلام اجی غزاله ...
دلیل ناراحتیمو نوشتم ولی تایید نکردن گفتن وضعیت غمو غصه ... تا اینا هم حالمو فهمیدن ...
منم مثه بقیه که یکی رو دوست دارن ولی اخرش تنها میمونه هستم با این تفاوت که اون ابروی منو اعتماد خانوادمو با خودش برد ...
یادت میاد روزی که شکسته بودم / از خودمو از همه خسته بودم ؟؟؟
یادت میاد اون غروب کزایی ؟؟ / غروبی که گفتی بهم کجایی ؟
با همه ی خستگی وجودم / گفتم خونه ای همه تارو پودم
شروع کردی به گفتن حرفایی که باورش سخته واسم تنهایی
تو لابلای حرفای تلخ تو / رسیدم به یه جمله ی سخت تو
گفتی که قسمت نیست که با هم باشی�
بیا تا چیزی نشده از هم جداشی�
با گفتن حرفات دلم هوری ریخت
پاهام که سست اشکامم هی میریخت ...
نمیدونی که اون لحظه چه حالی بود�
از غمو غصه پر ؛ از شادی خالی بودم
میدونم الان سرت گرمه با یکی دیگه
منو نمیبینی ؛نمیخوایو نمیشه ...
یادت میاد تمام گریه هامو ؟؟؟
ضجه هامو ؟ فریاد بی صدامو ؟؟؟
بخاطرت از همه چیم گذشتم
چی بودمو چی شدمو چی هستم ؟؟؟
اما چشاتو بستی و ندیدی ...
رو همشون پا گذاشتی ؛ دل بریدی
تقاص چی رو پس میدم خدایا ؟؟؟؟!!!!!
میخواست منو اینجور ببینه ایا ؟؟؟؟!!!!!
سلام داداش طاها البته اگه منو به خواهری قبول کنی
بخدا با خوندن خاطراتت با نگین دیوونه میشم مثه دیوونه ها اشک میریزم اخه یاد تنهاییام میوفتم یاد اینکه دلم میخواد کسی پیشم باشه ولی نیست ... توروخدا برای منم دعا کن زودتر از تنهایی در بیام ....
یکی از فانتزیام اینه که ....
یه پیکان تمیز بخرم شیشه هاشم دودی کنم برم مرکز شهر جاهای شلوغ اهنگای جوادی هم با صدای بلند بزارم دستمم از شیشه بیارم بیرون بعد دخترا رو ازیت کنم جلو پاشون ترمز کنم ....خخخخخخخ
یعنی از فحش بدتره براشون ....
خواهرم استاد دانشگاس ....فهمیدین چه خانواده بافرهنگی دارم یا بازم بگم ؟؟! اقا شادو شنگولو با اعتماد به نفس کامل رفتم سرکلاسش یه نیمساعتی نشستم دیدم خسته شدم آخه من از شیمی چیزی حالیم نمیشه همه ساکت بودن اجیمم داشت پای تخته فرمولارو مینوشت یهو با صدا بلند گفتم : اااوووستاااااد مدل بابا شاهی منتظر بودم بگه بفرمیوو ولی در کمال ناباوری بیرونم کرد !!!!!! کصصصافط .... دیگه روم نمیشه برم دانشگاه .....
سلام بچه ها ....من تازه عضو شدم ولی از مدتها پیش مطلباتونو میخوندم
میشه منم از خودتون بدونید ؟؟؟ بخدا تنهام .... همه تنهام گذاشتن ...