s

solitary.zz

@solitary.zz · ۱۰۴ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۵ رأی)

s
solitary.zz ۱۳ سال پیش
جوک

دیشب خسته بودم وسط هال خوابم برد،نصف شبی ی لحظه احساس کردم نفسم بالا نمیاد و دارم خفه میشم.
افتادم ب سرفه کردن و نفس نفس زدن،
قشنگ انقدر سرفه کردم ک بنفش شدم.یکم ک تونستم نفس بکشم تو اون تاریکی
نگاه ب بالا سرم کردم دیدم بابام وایساده و داره از خنده غش میکنه!‏
همینجوری مات و خواب زده پرسیدم چیه؟چی شده؟
با خنده و خیلی ریلکس گفت:
هیچی ندیدمت..
پام رفت رو گردنت،بخواب بخواب!‏
یعنی چی آخه؟
لایک:تو بچه سر راهی هستی بیچاره:-‏)‏

s
solitary.zz ۱۳ سال پیش
پیام

گـــــــرمای دستانت را
چون پـــــیام آوری
در قبیله ی دســــتان�
برانگــــــــیز
پیش از آن که
این هـــــــمه احســــــاس
این هـــــــــمه دیوانگی
این هـــــــمه شیطــــــنت های از سر دیوانگی
در سرمای دستانــــــــم جان سپارند
جوانمرگی شــــــگون ندارد