م

مجتبي

@mojtaba_tanha · ۱۵۷۹ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۷۴۸ رأی)

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

ويژه براي دل شكسته ها...
فک نکن دلِ منــو شکوندی هنر کردی!
منم بنده ی خُدام!
هنوز خــدارو دارم فک کردی میتونـی راحت منو خرد کنی؟
خدا اسم روح خودش رو گذاشت "دل" و قرار داد تو سـینه ی بندش
این دلی ک شکوندیـی تیکه از دل خدا بود!
با درآوردن اشکای مــن روی خدارو انداختی زمیـن
نمیــبخشمت!
چون بهت اجازه دادم امانت خدارو توی سینم هزار تیکه کنی!
و خدا تورو نمیبخشه
چون دلم رو شکوندی...
چون دلش رو شکوندی...
منتظر باش یه روز بدجوری دلت میشکنه
طرفت خودِ خدا نیست
بنـده ی خُداس...

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

دلــم بــراش تــنــگ شــده....... خـــيــلــي بــهــش فـــكــر مـــيــكــنــم....... مـــيـــگــن اگــه از اعــمــاق وجــودت بــه كـــســي فــكر كــنــي اونــم اون زمــان داره بــهــت فــكــر مــيــكــنــه..... خــــــــدايـــــا يــعــنــي داره بـــهــم فــكــر مــيــكــنــه؟
لايك=0

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

هرگز زود قضاوت نکنيد!!!
یک زن دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و در را باز کرد
و یکسر به اتاق خواب سر زد ناگهان بجای یک جفت پادو جفت پا داخل رختخواب دید !!
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که
میخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا آبی بخورد.
با کمال تعجب و سرفه کنان شوهرش را دید که درآشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت : سلام عزیزم، رسیدن بخیر !!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به دیدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشان اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت کنند راستی بهشون سلام کردی؟؟؟؟؟؟

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

بیا تمامش کنیم....
همه چیز را....
که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن....
نگران نباش....
قول میدهم کسی جای تو را نمیگیرد...
اما فراموشم کن.....
بخند... تو که مقصر نبودی...
من این بازی را شروع کردم... خودم هم تمامش میکنم...
میدانی؟
گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است....
بیا به هم نرسیم...!
لايك=0

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترس�
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترس�
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

این آدمایی که پشت فرمون ماشین میزنن کنار و به روبرو خیره میشن....
این آدمایی که توی خیابان بی تفاوت از کنارت رد میشن....
یا توی تاکسی کنارت نشستن و زل زدن به بیرون،.....
همونایی که دستگیره ی اتوبوس رو محکم توی دستشون میگیرن
و خیره میشن به اتفاقای توی پیاده رو،.....
این آدمایی که ساعتها زیر دوش به کاشی های حموم خیره میشن،.....
غذاشونو سرد میخورن،.....
ساعتها به یه آهنگ تکراری گوش میکنن و هیچوقت اونو حفظ نمیشن...
اینقدر علامت سؤالهای توی فکرشونو میشمرن
تا آخرش روی بالش خیس خوابشونو ببره...
این آدما.......
توی یه خاطره ای،
یه نگاهی،
آدمی، جایی، چیزی، جا موندن
و امروز تو داری آدمی رو می بینی مات و مبهوت
که هنوز جای دیگه ای داره زندگی میکنه.......
لايك= صفر مطلق...

n
no love ۱۳ سال پیش
پیام

ديروز يهويي يادش افتادم...
ياد اون خاطرهايي كه باهم داشتيم...
از صبح تا شب باهيچ كس حرف نزدم...نه اينكه نخواما نه...بغض تو گلوم بود ميترسيدم بغضم بشكنه...بالاخره مرده و غرورش...
رفتم اهنگ محمد اليزاده رو (هواتو كردم) رو گوش كردم...اخه دلم بدجور هواشو كرده بود....
همه بهم ميگفتن مجتبي چته..چرا ناراحتي...منم جواشونو با يه لبخند تلخ ميدادم...
اخ چقد بده دوراطرافيات ندونن تو دلت چه خبره...
اي كاش حال روزو ميديد اون بي معرفت....
تو كار دنيا موندم...فقط اوني كه زندگيمونو بهم ريخته ميتونه درسش كنه...اما اونم...هعييييي.....
اخه يكي نيس بهش بگه بي انصاف حقه من اين نبود...
لايك=هواتو كردم...من حيرون تو اين روزا هواتو كردم...