گریه کردن یک مرد از پشت گوشی
میدونید یعنی چی!؟
@doll · ۲۶۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۶۲۸ رأی)
گریه کردن یک مرد از پشت گوشی
میدونید یعنی چی!؟
.............علامت اختصاصی:هنجره ی دوم............
با تمام وجود غمگینم ..........
تشنه ام مثل فیل بی خرطوم.....
............علامت اختصاصی:هنجره ی دوم............
ایستاده مردن میدونی یعنی چی؟
یعنی این که وقتی داری جایی رد میشی عشقتو با یه غریبه دست تو دست ببینی
.............علامت اختصاصی:هنجره ی دوم.........
یکی از با مرام ترین زن های دنیا پرنسس فیوناست(شرک1)
چرا؟
چووون اون میتونست ملکه شه
اما غول شد
به خاطر شرک
به خاطر عشقش
اگه دنیای مجازی هم دربی داشت
تقابل 4جوک و فیس بوک میشد دربی!
...........علامت اختصاصی:هنجره ی دوم.........
آهای کسی که گفتی :اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد!!
چرا پس اون برگشت تا تنها بودنمو به رخم بکشه؟؟
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جا�
خون دل عکس برون میدهد از رخسار�
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا
ولی چه سود یکی گارگر نمی آید
بسم حکایت دل هست با نسیم سحر
ولی به بخت من امشب سحر نمی آید
بیا که پرده گلریر هفت خانه چش�
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
چشمه ی چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
کی شعر "تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم همین باشد
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام از خود صورتگر چین باشد
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
خط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آب
ای سیا رخ که به خونابه منقش باشد
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
هر گه که جان بسپارند چاره نیست
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل ،این ناله و فریاد چیست
گفت: ما را جلوه معشوق در این کار داشت
بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود
زین سیل دمادم که در این منزل ،خواب است
معشوق ، عیان می گذرد بر تو ولیکن
اغیار همی بیند از آن بسته نقاب است
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو، زان رو که عظیم افتادست
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کرد�
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
آدمک ابرا سیاهن
آدما چه بی پناهن
همشون مثل مسافر
توی نیمه های راهن
لب ها بسته چشما گریون
همه جا رنگ زمستون
تا دلت بخواد پرنده ، همه زخمی همه بی جون