از قدیم میگفتند
چشمها دروغ نمیگویند ،اما ...
چشم هم چشمهای قدیم !! S.y
@yedune · ۵۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳ رأی)
از قدیم میگفتند
چشمها دروغ نمیگویند ،اما ...
چشم هم چشمهای قدیم !! S.y
ماركل: تو روزنامه نوشته كه ما پيروز ميشيم !
جادوگر وست : فقط احمقها هر چي كه ميخونن باور ميكنن...
قلعه متحرک هاول
من جوجوی کیم...؟ ^_^
.
.
.
.
بله دوستان اشاره میکنن
از سنت خجالت بکـــــش
کَرکَس ):
آیا از وضعیت زندگی خود ناراضی هستید ؟
آیا از قیافه وتیپ و ظاهر خود رنج میبرید ؟
آیا نمیتوانید ریخت خود را در آینه ببینید !؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پس ببین ما چی میکشیم دوست عزیز !! محبت کن روتو کن اونور خدا خیرت بده !s.y
آدریان: «چرا اینقدر برات مهمه که خواب ببینی؟»
کاب: «بخاطر اینکه توی رؤیاهام ما باهمیم.»
[Inception - 2010]
حسود نیستم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همین دیگه :|
حالا بعدا بازم از ویژگی های
منحصر بفردم براتون میگم بیشتر با هم آشنا میشیم ^___^
دلم را ربودی ...
در پیش چشمانم...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.دلمو میگم ..
تک دل ...
اومده بودم خونتون بازی کنم برش داشتی خجالت بکش زود پسش بده دست ورقام ناقص شده !
دزد ...
لابد فاز عشقی ام برداشتی ؟؟
خاک توسرت ینی !
سلام!
میخواستم بگم دیوونت شدم!
امروز اومدم بپرسم شرایط دیوونه تر شدن چیه؟
کی به به مرحله مردن میرسیم؟؟؟
میخوام زودتر برات بمیرم...
کجارو باید امضا کنم؟؟!
میگن زندگی یه روی خوشم داره!
ولی هروقت خواست یه خودی به مانشون بده فقط اون روی سگشو دیدیم!!!
زندگی جان بی خیال،بیشترازین مارو شرمنده نکن...
(حرفای من وخودمه : )
خدایا...
نه پول میخوام...
نه ماشین مدل بالا...
نه ویلا روبروی دریا...
هیچ چی ازت نمیخوام که به زندگیم اضافه کنی...
فقط اونی که دوسش دارم...
بعضی وقتا یه جوری نگام میکنه...
با نگاش میگه دوسم داره...
اون نگاهو هیچوقت ازم نگیر ...
همین...
( واسه عشقم H.GH :)
نباید چشامون ازعشق تر بشه
به خشکی این شهر برمیخوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها
داره عاشقی هارو سر میبره!
نشد قسمتم باشی وپیش تو
به لبخند هرروزت عادت کن�
منو محوچشمای مستت کنی
تورو مثل کعبه عبادت کنم...
دوستت دارم ...
گفتنش برای تو چه آسان بود ونمیدانستم...
مثل همه دروغهایت...
ولی کاش میدانستی که همین جمله ساده...
تمام زندگی من بود...
دروغ تو...
تمام زندگی ام را به آتش کشید...
هیییییس!!!
یه لحظه سکوت کنید!
دارم فکر میکنم،
اگه مادرم نباشه...
واااااااای!!
سروصدا کنید!
یه لحظه ام نمیخوام بهش فکر کنم...
لایک= خدا مامانامونو حفظ کنه : )
آه...
لحظه هایم را هم فروختم ...
تمام شد...
کاش اینجا بودی و خودت میدیدی توکه رفتی من هم تمام شدم...
...
(حرفای دل تنهامه :)
اگر دروغها واقعا شاخ ودم داشتند آن لحظه چقدر قیافه ات دیدنی میشد وقتی گفتی...
دوست دارم...
واگرقلبها واقعا صدای شکستن داشتندآن لحظه چقدر شنیدنی بود صدای شکستن قلبم وقتی فهمیدم ...
دروغ گفتی...
عاقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !!!!!!!!!!
یه چی بگم بترکید!
دیروز رفتم داروخونه خیلی گرمم بود شکل اورانگوتان 2طبقه شده بودم
خلاصه خرید کردمو داشتم از داروخونه میومدم بیرون به فروشنده گفتم خسته شدم!!!!!!!!!!!! (به جای خسته نباشید)!
حالا قیافارو فقط تصور کنید!!
من :(
فروشنده :ا
بقیه ادما :)
خستگی :o
افق چند نفر ظرفیت داره عایا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب یادم هست ...
زمانی که تورا بدست آوردم لبخند زدمو به پشت سر خیره شدم چیزی نبود
تمام دنیایم را برای تو از دست داده بودم! 2باره لبخند زدم چون می ارزید! اگر تو نبودی همین لبخند راهم نداشتم...
میدونی نباشی منم نیستم...
میدونی بدون تو تموم میشم ...
میدونی بری دیگه چیز ی واسه از دست دادن ندارم...
اینارو میدونی مگه نه؟؟؟
پس چطور دلت میاد بری؟؟؟؟
دلم را لابه لای حرفهای نگفته ام پیچیدم وسرراه گذاشتم تا شاید کسی حرفهایم را بشنودو دلم را با خود ببرد...
دیروز وقتی مامانم داشت تو اتاق راه میرفت یه سوزن رفت تو پاش نشست رو زمین خیلی پاش درد گرفت گفت
آخخخخخخخخخخخخخخ این سوزن اینجا چیکار میکنه؟؟؟؟
زود رفتم پیشش گفتم مامان چی شده ؟
گفت هیچی یه سوزن بود خوب شد تو پای شماها نرفت!!
بغلش کردم کلی گریه کردم به خودم گفتم یعنی منم مامان بشم همینقدر مهربون میشم مثل مامانم؟؟؟
مامانا همشون مهربونن .خدا همیشه مراقبشون باش...