چندی پیش در جوار خانواده نشسته بودیم، داشتیم چای مینوشیدیم.ناگهان خرده قندی در گلوی من پریده و ذراتش در مجاری تنفسی من ماند.به طرزی که بنده به سرفه افتادندی و گلو جر دادندی.حال مکالمه ی منو مادر:
مادر:ای بابا حواست کجاست تو
من: اههه اوههه(سرفه)...
مادر: نگا نگا... اقلا یه قلپ دیگه چایی بخور خوب شی خب
من:اههه ... بابا رفته تو گلو�
مادر:(لیوانو گرفتن طرف من)بیا... بیا بگیر بخورش بشوره ببره پایین
من:مامان جان رفته تو نای... چیرو بشوره آخه؟!!
مادر:باشه بگیر.همون تو نایتو میشوره میبره پایینO_O
.
عجـــــــــــــب!!!!!