رفته بودیم مشهد سوار مترو که شدیم خالم جا موند بعد درا که بسته شد خاله ی مامانم و مادر بزرگه مامانم بلند داد زدن آقای راننده نگه دار یکی جامونده هرچی بهش میگم خاله این قطاره ما تو واگن وسطیم راننده نداره بلند تر داد میزنه میگه مگه نمیفهمی میگم زواره پول نداره .جمعیتو خودتون تصور کنید دیگه در حال گاز زدن صندلی های مترو بودن تازه تا وستای راه هی میگفتن آقا نگه دارین :)))))