ابجیمو هر روز میبینم هرروز هرشب هه منو باش چقدر غصه شو میخوردم وقتی فکر میکردم یه روز ابجیم نباشه میمیرم اونقدر گریه میکردم تا خوابم ببره
هه
اونوقت امروز بدون هیچ دلیلی دیگه تحویلم نمیگیره دو روز پیش از پشت گردنشو گرفتم یه جوری از کنارم رد شد و برخورد کرد که انگار من دشمنشم ههه
چنتا دوست جدید پیدا کرده دیگه مارو انداخته دور
ذاتشو شناختم اما نمیخوام باور کنم هه اخه میدونید اون تنها کسم بود دوستی که فکر میکردم ابجیمه . امروز رفته بودم زنجیر زنی فهمیدم که منو دید اما ... منم واسه اینکه بیشتر از این غرورم نشکنه سرم انداختم زمین......
انقدر تنهام که منتظر روز مرگم........