بچه ها فانتزی من خنده دار نیست خودم بارها باهاش گریه کردم
فانتزیم اینه اون پسر گل فروشه سرچهارراه که بهم میگه خاله مهندس دروغ گفته باشه آخه بهم گفت پدرش از اعتیاد مرده مادرشم خیلی وقته از دست داده الانم واسه این که بتونه زندگی کنه پیش اون آقایی که اون دست خیابونه کار میکنه و گل میفروشه مدرسه ام نمیره وقتی بهش خوراکی دادم میدونید چی بهم گفت؟
گفت خاله خوراکی نده اون آقائه کتکم میزنه گلامو ازم بخر....